محمد حسن خان اعتماد السلطنه
862
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
به عقيدهء مورّخين ايران در اوايل اين سال شاه طهماسب ناخوش و مريض گرديده آنچه اطبّا در مداوا و معالجه كوشيدند ثمر نكرد و روزبهروز مرض قوّت گرفت و طبيعت ضعف بهمرسانيد تا در شب سهشنبه پانزدهم ماه صفر به عالم باقى سفر نمود و چون اين پادشاه درگذشت امرا و اركان دولت دو فرقه شده فرقهاى هواخواه سلطان حيدر بن شاه طهماسب كه در دربار پادشاهى بود و ادّعاى ولايتعهد مىنمود گرديده مىخواستند او را به سلطنت بردارند و دستهاى طالب و خواهان اسمعيل ميرزا بودند كه تقريبا بيست سال در قلعهء قهقهه محبوس مىبود ، بنابراين خلاف و اختلاف درگرفت و اغتشاش و آشوب عظيمى برپا شد و بعد از كشمكش هواخواهان اسمعيل ميرزا سلطان حيدر را بكشتند و راه قلعهء قهقهه را پيش گرفته به اسمعيل ميرزا پيوستند و اين شاهزاده روز سهشنبه بيست و دويّم ماه صفر از قلعهء قهقهه بيرون آمد و متوجّه قزوين گرديد و هرروز دستهاى از سپاه و ملازمان و اركان دولت به اردوى او ملحق مىشدند و موكب او ابتدا به اردبيل آمد و بعد از زيارت مزار جد خود شيخ صفى الدّين از اين شهر انتهاض نموده عزيمت سلطانيه كرد و در راه سلطان ابراهيم ميرزا به خدمت او رسيده ربقهء اطاعت وى را بر گردن نهاد و بعضى كه راه مخالفت مىپيمودند به راه عدم روانه شدند بعد حكم كرد كسى متعرّض جان و مال هواخواهان و تابعين سلطان حيدر نگردد و آن جماعت ايمن و معفو باشند . بالجمله با شوكت و اجلال به شهر قزوين نزول نمود و حكّام بلاد و بزرگان و سركردگان از هرطرف رو به حضرتش نهادند و شاه اسمعيل ثانى بر سرير سلطنت متمكّن و مستقلّ گرديد و به نظم و تنسيق مهام ملك پرداخت ، و ميرزا شكر اللّه را كه از دبيران دانشمند و نويسندگان بيمانند بود در ديوان وزارت استقرار و استقلال داد و منصب استيفا برعهدهء كفايت شاه قاضى از سادات اصفهان مقرّر آمد و رسوم تاجگذارى و جلوس شاه اسمعيل ثانى روز چهارشنبه بيست و هفتم جمادى الاولى در ايوان چهلستون قزوين به عمل آمد و ايلچيان سلاطين اوزبك و حكمرانان گرجستان و پادشاه پرتوغال و غيرهم به دربار پادشاهى آمده به خوبى پذيرفته شدند ، و تخماق سلطان ولد شاه قلى سلطان استاجلو كه از جانب شاه طهماسب به دربار سلطان مراد خان سيّم سلطان عثمانى رفته بود به همراهى چاوش سلطان عثمانى كه مأمور به سفارت ايران شده به خدمت