محمد حسن خان اعتماد السلطنه
841
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
فريق هزيمت رفيق ، آنان كه نشأ شقاوت و شقاق ، و رشحهء شناعت و نفاقند تفريق مىكنى ، و به محل حكومت خود مىروى به حال خود مشغول مىشوى و آغاز مخالفت و خودرأئى نمىكنى ، بر حال اطاعت و فرمانروائى مىمانى ، كلّيّة سهو و خطاى تو عفو گرديده و از گناهت گذشته خواهد شد . اگرچه با بريدن سر سه نفر از رؤساى مفسدان على الظاهر امتثال فرمان عاليشأن نموده ظاهرا به حليهء وفاق متحلّى شده ، لكن كسب حيله و نفاق ضمنى كه به قدر ده هزار نفر اشرار دور خود جمع نمود و بر گردن رعاياى مملكت ماليات بى جا گذاشته ، مواشى آنان را به ضبط و غصب و مال و منالشان را به غارت و نهب رسانيده بود اين رفتار به قطع روابط عهد و پيمان ، و قلع ضوابط صدق ايمانش دليل قاطع و برهان ساطع شده ، احكام صلاح انجام مرسوله را به سمع رضا اصغانه نمود و متصل دست جسارت را از اطالهء خسارت اموال و نفوس مسلمين دور نگذاشت و عجزهء رعايا و برايا را از حوالهء باطلهء آزار و اضرار آسوده نكرد پس سوء ادب و قبح تاراج و طلبش از حدّ اعتدال بيرون رفته مقتضاى روش جهانبانى و مرتضاى آئين صاحبقرانى بر وفق رسم هميشه ، دافع مواد فتن اشرار ، و صون دماء مسلمين و اهل ديار شده ساحت بلاد را از خار و خاشاك زيغ و فساد تطهير واجب ، و ظلام ظلم عناد را از مفارق عباد رافع ، و تغيير آن را لازم و لازب دانسته در تحويل خصايل رذايل نكول كنندگان طريق حق اهمال را غير جايز شمرده ، و در تبديل فضايح و شنايع و قبايح وقايع ، عدول كنندگان از راه عدل را اهمال نمودن ، موجب اختلال حشمت و اقبال خوانده از عساكر ظفر رهبر كه با ملوك و حكّام كه سالك مسالك ضبط ممالكند بر سرش فرستاده و از غلبهء خوف و خشيت و حيرت و دهشت به ديار شرق توجّه نموده و به اتّساع كرم درياشيم ، و ارتفاع همت و الا نهمت آن اعليحضرت به قزوين وصول يافته ، از آن جناب نصفت نصاب مكرمت اياب براى بسط معذرت و استدعاى استغفار و شفاعت و تجديد بنيان محبّت و تشييد اركان مودّت منهى و صفاء ضماير را منبئى ، از قدماء خواص معالى اختصاص مطلع خباياى اسرار محرم حرم عزّتمدار آقا على زيد قدره باورقاى سراير نضارتبخش رياض موانست ، و نخل پيراى گلشن مخالصت ، كتاب مستطاب به سمت عتبهء عالىمرتبه ارسال گرديده بود درازين ازمان و ايمناوان وصول يافته مشمول انظار احترام سعادت ارتسام شده در هنگام