محمد حسن خان اعتماد السلطنه
842
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
يمن ملاحظه و شرف مطالعه صبح صادق صفاى نيّت از تتق افق عباراتش در ساحت سطور طالع ، و جواهر زواهر صدق طويت از قعر بحر اشاراتش در ساحل ظهور واقع آمده خلاصهء كلام بلاغت نظام ، و ملخص پيام محبّت انجام بر مضمون سعادت مقرون ( انّ اللّه عفوّ يحبّ العفو ) كظم غيظ و عفو معصيت از سنّت حسنهء اهل مرحمت شده مشار اليه نيز از قبايح خود پشيمان و كلام شريف ( انى تبت الآن ) را ورد زبان كرده چون از گناهانش توبه و انابت ، و بر خطاهاى واقعهء خودش اظهار ندامت نموده از آنجهة در خصوص انواع استشفاع التماس شده كه خطيئاتيكه در صحيفهء اعمالش صورتپذير است مصفوح ، و سيّئاتى كه در جريدهء افعالش جايگير است مسموع و ممسوح باشد ، پس به ضمير منير صداقت اقتضا و خاطر خطير مرافقت ارتضا خبى و خفى نماناد كه غير از اينكه مومى اليه با غباوت نفس و هوا از راه راست هدايتانتما عدول ، و با اهمال از جانب حقوق به جادهء عقوق سلوك ، و به طريق ضلالت داخل شده كه عند اللّه گناه عظيم است از جهة سفك دماء كثيره و اتلاف نفوس متكثره ، سزاوار نفرين خلق آسمان و زمين شده و از اين جهة از مقتضاى غضب پادشاهى سزاى جزاى گناهش اجرا و ايفا گرديده بود ، اما قواعد و داد كه فى ما بين مشيّد ، و معاقد اتّحاد كه مؤكّد است متقاضى است كه ملتمس آن ذات خجستهصفات مبذول و تمنيّشان به شرف قبول موصول گردد ، بناء على هذا رعايت خاطر عاطر فيض مظاهر را آمل و فحواى ( عفا اللّه عما سلف ) را عامل شده ، سوادنامهء عصيان و مداد خامهء طغيانش از صحايف افعال ، و الواح احوالش با قطرات فضل و امتنان ، و رشحات لطف و احسان تطهير و پاك و تنظيف و تابناك ( و الماضى لا يذكر ) گفته از جرم او درگذشته ، امّا از حضرت شاه عاليجاه مأمول است كه بر مقتضاى رأى سديد قواعد نصح و پند را تمهيد و به خودش تنبيه و تأكيد شود كه اگر در دائرهء استقامت و حيطهء صداقت ثابتقدم و راسخ دم مانده است از اشقيا ( فرّخ ) و ( پسر عبد الغنى ) و ( طورسون ) و ( اقساق سيف الدين ) كه همه از مفسدين ، و از عهد بعيد و زمان مديد تا حال پروردهء نعمت نامتناهى و برآوردهء تربيت پادشاهى بوده و عصيان نموده ، تحريك شراره شرت و بدين قدر قبايح دلالت و به ريختن چندين خون ناحق مباشرت كرده و حالا در نزدش ماندهاند به قتل رساند و ساير اشرار را در آنجا بگذارد ، و با چند تن از بندگان