محمد حسن خان اعتماد السلطنه
824
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
كمال تجمّل و جلال گرفته شد و چون زمستان دررسيد موكب پادشاهى به قزوين آمد . هم در اينسال ابراهيم خان ذو القدر مغضوب شده شاه طهماسب حكومت شيراز را به على سلطان تاتى اوغلى « 2 » داد . نيز در اينسال آباى تركمان به خيال سركشى و طغيان افتاده شاه طهماسب گوگجه سلطان قاجار و على سلطان تاتى اوغلى « 3 » ذو القدر را با لشكرى روانهء استرآباد نمود و ايشان با چرنداب سلطان شاملو و مصطفى بيگ ورساق به تدمير تركمانان رفتند آباى تركمان چون از توجّه قشون شاه طهماسب آگاه شد پناه به على سلطان اوزبك والى خوارزم برده استمداد نمود والى خوارزم با سپاه فراوان به استقبال عساكر شاه طهماسب شتافته ولى چون طرفين به يكديگر نزديك شدند على سلطان اوزبك ترك خصومت كرده چند رأس اسب نزد امراى مزبور فرستاد آنها نيز ملازم او را خلعت داده بازگردانيدند و پس از صلح گوگجه سلطان قاجار وفات نمود و ساير امرا متوجّه ديار خود گرديدند . در سال قبل ذكر كرديم كه بعد از فوت سليم شاه بن شير خان افغان در بعضى از بلاد هند هرج و مرج درگرفت ، در اينسال همايون پادشاه به آن بلاد رانده با حسينخان و فتحى خان افغان كه داعيهء سرورى داشتند جنگ كرده آنها را مغلوب نمود و بعضى از مغلوبين پناه به سلطان اسكندر حاكم دهلى بردند ، همايون پادشاه با جمعى روانهء دهلى شد و با سلطان اسكندر جنگ سختى كرده او را منهزم ساخت و دهلى و بعضى ديگر از بلاد هند را متصرّف گرديد و به تخت سلطنت دهلى جلوس كرد امّا در همين سال در شهر دهلى از بالاى بامى به زير افتاده درگذشت و اين مصرع تاريخ فوت او شد : ( همايون پادشاه از بام افتاد ) ، بعد از فوت همايون پادشاه پسر ارشدش جلال الدّين اكبر در آگره به سلطنت برقرار گرديد و فرزند ديگرش محمّد حكيم در كابل متمكّن گرديد امّا جلال الدين اكبر ابتدا از پادشاهى غير از اسم چيز ديگر نداشت و جميع مهام امور به دست بيرام خان بهارلو بود . فى الواقع اول پادشاه مقتدر هند از طايفهء امير تيمور همين اكبر شاه است كه سلطنتش پنجاه سال امتداد مىيابد . وفات جلال الدين محمود از اجلّهء علماء . وفات شجاع خان حاكم مالوه و برقرار شدن پسرش بجاى او كه خود را باز بهادر شاه خواند . استيلاى تاج و سليمان از امراى
--> ( 2 و 3 ) . احسن التواريخ : طاتى اوغلى .