احمد بن محمود ( معين الفقراء )

40

تاريخ ملازاده ( فارسى )

و خوارق عادات بسيار نقل ميكنند نسبت با كسانى كه در آنجا ترك ادبى ميكنند . قسم دوم [ در ذكر عزيزانيكه در حوالى و نواحى شهر مدفونند ] ذكر مزارات روح‌پرور روح‌انگيز فتحاباد ، لا زال مآل الآمال و محطا لرحال الرجال : مرقد منور و مشهد معطر سيد رجال اللّه شيخ العالم قدس اللّه تعالى روحه ، آنجاست ، و هو العالم العامل المحدث شيخ سيف الدين الحق ابو المعالى سعيد بن المطهر ابن سعيد بن على الباخرزى روح الله روحه ، « 1 » روايت ايشان در علم حديث از

--> ( 1 ) - تقى الدين اوحدى مينويسد : مرآت شهور هدايت ، مشكوة ظهور ولايت ، خورشيد طالع اوج دقايق ، سيف قاطع برهان حقايق ، تيغ برندهء مصاف خودپرستان ، نشأهء جام هشياران و مستان ، اشرف المقدسين ارشد المحققين ، ملاذ الاصفياء معاذ الاتقياء خاتم سليمان عالى منشى و خوش طرزى ، شيخ سيف الدين باخرزى از فاضلان كامل ، و كاملان و اصل ، و واصلان متواصلست ، از جملهء خلفاى كبار شيخ الشيوخ نجم الدين كبرى است ، و گويند بعد از كسب علوم ظاهرى و طى بوادى مجازى ، قدم ارادت بكعبهء حقيقت درنهاده ، به خدمت آن شيخ بزرگوار آمده منظور نظر عنايت بىغايت پير گرديده ، و در اربعين اول از ناسوت طبيعت بلاهوت الوهيت عروج نموده ، باعث ماندگى او در برازخ نفسانى و عالم تقيدات جسمانى نمانده ، لهذا در عين اربعين ثانى چون شيخ ، حرم كعبهء وجود او را از اصنام پندار و وهم ، پاك و خالى يافت ، و ظهور نور صمديت را در مصباح خاطر او در بلوغ دانست ، خود قدم مبارك بر در خلوت وى نهاده ، اين بيت بر زبان راند . و له منم عاشق ، مرا غم سازگارست * تو معشوقى ، ترا با غم چكارست پس دست وى را بدست گرفته ، از چله‌نشينى او را خلاص نموده ، پس از خلوت برآورده بانجمن صحبت درنشست ، و در همان ايام خلعت خلافت در به روى كرده او را به طرف بخارا فرستاد ، و بارشاد مرخص نمود . سيف الدين را بدولت اكسير نظر آن مرشد كامل ، مس قلب وجود چنان كامل العيار شد ، كه محك قلب و سرهء جميع اتقيا و اصفيا بل اوصيا و اذكيا و اولياى عصر و زمان خود شد . و رفته‌رفته مرتبه‌اش در آنحدود بجايى رسيد كه سلاطين عظام