احمد بن محمود ( معين الفقراء )
41
تاريخ ملازاده ( فارسى )
امام صاين الدين است ، رحمه اللّه ، و در نشر طريقت و بيان حقيقت و سلوك راه دين
--> و اكابر كرام و اما جد عاليمقام در ركاب او پياده دويدندى ، و قد توفى بالبخارا فى سنة تسع و خمسين و ستمائه . روزى شيخ سيف الدين بجنازهء درويشى حاضر شد ، گفتند شيخا تلقين فرماى ، پيش ميت آمده و اين رباعى فى البديهه گفته ، خواند : رباعى گر من گنه جمله جهان كردستم * لطف تو اميدست كه گيرد دستم گفتى كه بوقت عجز ، دستت گيرم * عاجزتر ازين مخواه كاكنون هستم و له هر شب بمثال پاسبان كويت * ميگردم گرد آستان كويت باشد كه برآيد اى صنم روز حساب * نامم ز جريدهء سگان كويت و له هرچند گهى ز عشق ، بيگانه شوم * با عافيت آشنا و همخانه شوم ناگاه پرى رخى به من درگذرد * برگردم ازين حديث و ديوانه شوم و اين رباعى اگرچه ازوست ، در ديوان مولانا جامى يافتم : بگذر بديار يار ، اى پيك شمال * بر خاك رهش بجاى من ديده بمال ور قصهء حال من كند از تو سؤال * قل مات من الهجر على اصعب حال * از ديده سرشك خون چكاند غم تو * بيگانه و آشنا نداند غم تو دردت كشم و زهر غمت نوش كنم * تا از پس من بكس نماند غم تو * تا كى بود اين جور و جفا كردن تو * بيهوده دل خلايق آزردن تو تيغست بدست اهل دل خونآلود * گر در تو رسد خون تو در گردن تو * ها مردا ! هوى ، ها جوانمردا ! هوى * مردى كنى و نگاهدارى سر كوى گر تيغ آيد چنان كه بشكافد موى * زنهار كه از دوست مگردانى روى * اى نالهء پير فوطهپوش از غم تو * وى نعرهء رند باده نوش از غم تو فرياد و فغان ميفروش از غم تو * در ميكدهها جوشوخروش از غم تو « عرفات »