احمد بن محمود ( معين الفقراء )
85
تاريخ ملازاده ( فارسى )
صدر الشريعه برهان الاسلام جواب نبشت : مجابات شمسى ! تراست شعر و بغل آنچنان ، كه من * باشم ازو بفصل خزان و بهار دور من خود عزيز بار نيم ، خواربارگير * آخر نه گاو به بود از خواربار دور ؟ و اين مصراع آخرين مثلى است متداول در آن بلاد ، كه گويند : گاو از كفه دور ، درو ايهام لطيف و تضمين خوب كرده است ، و كمال فضل او ازين آرايش مستغنى است ، فاما براى زينت كتاب ، درى چند از سفتها ، و بيتى چند از گفتهاى او تحرير افتاد ، « لباب الالباب ، ج 1 ص 169 تا 174 » ص 51 س 21 ، پسر او نظام الدين محمد بن عمر كه عوفى . . . الخ عوفى مينويسد : الصدر الاجل نظام الملة و الدين محمد بن عمر مسعود رحمه اللّه درّ ؟ ؟ ؟ آن درج ، و درى آن برج ، و ثمر آن شجر ، و پسر آن پدر بود ، جوانى كه چرخ پير در هنر چون آن جوان نياورده بود ، و ايام در اثناء دوران از ابناء خود مثل خود نپرورده ، در دقايق مشكلات فتوى بر مشايخ كبار فايق آمده بود ، و در ميدان فضايل بر سواران افاضل سابق ، و در غوامض علوم حساب و هندسه و جبر و مقابله كس با او مقابله نتوانستى كرد ، و در حل مشكلات اقليدس افلاطون پيش او زبون بودى ، و با اين چند فضل و هنر از روزگار بىنصيب ، و از دولت پدر نابرخوردار ، بود و پيوسته ايام مشرب عيش او را بكدورت نامرادى مكدر داشتى و يك ساعت او را در آسايش بنگذاشتى ، و سبب آن بود كه ميان برهان اسلام و اهل او مفارقتى افتاده بود ، و زنى ديگر را از معارف سادات در حبالهء خود آورده ، و آن زن را از برهان اسلام فرزندى ديگر متولد شده و پيوسته آن زن ازين پسر پيش پدر بدها گفتى ، و قصدهاى صريح كردى ، و برهان اسلام اين معانى را در ضمير جاى دادى ، و او را برنجانيدى ، و كار بجايى رسيد كه ازين پسر بيزار شد ، و قطعهيى گفت درين معنى بتازى كه