احمد بن محمود ( معين الفقراء )
86
تاريخ ملازاده ( فارسى )
اين دو بيت از آخر آنست : قولى لمن يرنو يرنو اليك عن الرضا * زان . . . . نظرا به عين الارمد ان كنت تظلمنى بفعل مذمم * فلقد ظلمت لاجلك اسم محمد و نظام مغامز اين قصدها را ميدانست ، آخر الامر فرصت نگاه داشت ، وقتى كه برهان اسلام غايب بود ، و حرم او بديهى بودند ، در خانه شد ، و صندوقچه زرينهء زن پدر بدست آورد ، و تمامت زرينه از آنجا بيرون گرفت ، و آلتى مخروط بساخت و بر آنجا اين ابيات نبشت . عاقل ز جفاى چرخ گردنده * هر بد كه ببيند آن ز خود بيند اين واقعه را اگرچه نپسندد * آنكس كه بديدهء خرد بيند صد تيز بريش آنكه بد گويد * صد . . . به . . . آنكه بد بيند و چون اين فعل بكرد ، از بخارا رحلت كرد ، و به مرو رفت ، و از آنجا نامهيى نبشت ، ورابّهء خود را هجوى كرد . كه يكى از آن جملت اينست : پيوسته ز حسن خويشتن مىلافى * با هركه بود مىتنى و مىبافى در درج زر از غايت روزىمندى * زر ميطلبى و لعل برمىيافى و بعد از آن قمر الدين ملك آموى او را استدعا كرد ، و به آموى رفت ، و مدتى آنجا بود ، تا وقتى كه داعى كه مؤلف اين اوراق است ، از مرو مراجعت ميكرد ، و به بخارا ميرفت . روزى چند در آموى به خدمت او استيناس طلبيده آمد ، و نامها نبشت ، و يكى از آن جمله به خدمت والد قطعهيى در قلم آورده بود برين جملت : نظم زهى ز خاك درت توتياى ديدهء من * زياد تست قرار دل رميدهء من دهد خبر كه پشيمانم از جدايى تو * دو پشت دست به صد گاز برگزيدهء من شود درست ، ز حال دلم چو درنگرى * بپيش جامهء تا ناف بردريدهء من ز بار دورى تو ماه ماه ميگذرد * كه راست مىنشود اين قد خميدهء من