احمد بن محمود ( معين الفقراء )
83
تاريخ ملازاده ( فارسى )
و له ، رباعى تركى كه بكشتن من آورد برات * در چشمهء نوش دارد او آب حيات باران سرشك من چو بسيار آمد * بر لعل لب چون شكرش رست نبات و له ، رباعى با دل گفتم : عتيب او كى برسد ؟ * در بردن دل ، فريب او كى برسد ؟ دل گفت : هر آنچه از تو خواهد تو بده * تا خط نارد حسيب او كى برسد ؟ و له ، رباعى جورى كه برين دلشده پيوست رود * ز آن طرهء جعد و نرگس مست رود از پاى رود آدمى و ، بندهء تو * روزى كه ترا نبيند ، از دست رود و له ، رباعى هرگز باشد ز روى بازآمدنت * رنگى بينم ز بوى بازآمدنت سر در خس غم ، همچو تذ روم ، ليكن * پيوسته در آرزوى بازآمدنت و له ، رباعى از مشك بگلبرگ تو بر زنجيرست « 1 » * پيش رخ تو چراغ گردون خيرهست تو چون قلمى و من چو كاغذ ، كه چنين * از رفتن تو جهان به من بر تيرهست و له ، رباعى اى باد سحرگه ! شدهيى عنبربار * دانم كه همى روى بكوى دلدار در طرهء او دليست ما را ، زنهار * كآن سوخته را ز ما بپرسى بسيار و له ، رباعى آخر صنما ! صبح درين كار چه ديد ؟ * كو جامهء خويش و پردهء ما بدريد چون گوش فلك شكر وصال تو شنيد * از چشمهء خورشيد مرا چشم رسيد
--> ( 1 ) - لباب چاپ تهران : از مشك بگلبرگ تو بس زنجيره است » و غلط است .