احمد بن محمود ( معين الفقراء )

81

تاريخ ملازاده ( فارسى )

دشمنت را خدمتى تعليم ميكردم ، و ليكن * سخت كودن بود ، نتوانستمش استاد كردن بندهء شاهم ، ز آزادى و حال خويش ، ليكن * سخت ترسانم نشسته ، از چه ؟ از آزاد كردن و شنيدم كه ديه ملوك ملك او را از ديوان مفروز فرموده بودند ، و از خراج و بيگار و شكار مصون و مسلم داشته ، وزير سمرقند در آن معنى قصدى ميكرد ، قطعه‌يى گفت ، بنده را اين سه بيت از آن قطعه بيش بر خاطر نيست ، و آن اينست : بيت خسرو عالم و سلطان سلاطين جهان * اى شده بنده درگاه رفيعت كه و مه گشت فرمان ترا چشم گشاده بنفاذ * تا كه در ابروى طغراى تو افتاد گره و در آخر ميگويد : بنده را جود تو صد شهر بخواهد بخشيد * خلق در غصه كه آزاد چرا شد يك ده اضداد را رعايت كرده است . بنده و آزاد و شهر و ده . و اكنون طرفى از رباعيات او بيان كرده آيد ، در مدح سلطان ابراهيم بن الحسين رحمه اللّه گويد : بيت از راى تو روى ملك پيرايه كند * كان از كف با دل تو سرمايه كند آن چتر تو كآفتاب در سايهء اوست * جاييست كه آفتاب را سايه كند و له اى حضرت تو پناه عالم گشته * پشت گردون ز عدل تو خم گشته « 1 » در عمر تو صد محرّم افزوده و باز * بر دشمن تو عمر محرم گشته و له صد عمر ، شها ! در طرب و ناز گذار * تير از جگر دشمن بدساز گذار نىنى ، تو كمان مكش به روى دشمن * اين سخت‌كشى بدشمنان باز گذار

--> ( 1 ) - در چاپ ليدن چنين است : بيشى كردن ز عدل تو كم گشته ؟ ! ، متن از نسخهء چاپ تهران مصحح استاد نفيسى .