احمد بن محمود ( معين الفقراء )

79

تاريخ ملازاده ( فارسى )

اگرچه جوان بود ، اما دولت پير گشته بود ، در امور ملك آل سامان سامان نمانده و جان ملك برمق رسيده ، و [ او ] در اول عهد سلطان يمين الدوله محمود بود ، بارها بر دست خصمان گرفتار شد و باز خلاص يافت ، بسيار بكوشيد تا ملك پدر بدست آورد ، اما با قضاى آسمانى و تقدير يزدانى كوشش انسانى مفيد نيست ، لاراد لقضائه و لا معقب لحكمه يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و از ملوك آل سامان از هيچ‌كس شعر روايت نكرده‌اند ، جز از وى و اشعار او مطبوع است و پادشاهانه ، و در آن وقت كه در بخارا بر تخت ملك نشست از اطراف خصمان برخاسته بودند ، و اركان دولت او تمام نفور شده ، شب و روز بر اسپ بودى ، و لباس او قباى زندنيجى بود ، و اكثر عمر او در گريختن و آويختن بسر شد ، روزى جماعتى از ندما او را گفتند كه اى پادشاه چرا ملابس خوب نسازى و اسباب ملاهى كه يكى از امارات پادشاهى است نپردازى ؟ او اين قطعه كه آثار مردى از معانى آن ظاهر و لايح است ، انشا كرد . نظم گويند مرا چون سلب خوب نسازى * مأوى گه آراسته و فرش ملون با نعرهء گردان چكنم لحن مغنى * با پويهء اسبان چكنم مجلس گلشن جوش مى و نوش لب ساقى بچه كارست * جوشيدن خون بايد بر عيبهء دشمن اسپست و سلاحست مرا بزمگه و باغ * تيرست و كمانست مرا لاله و سوسن و در شكايت فلك غدار و سپهر مكار ، اين دو بيت از نهانخانهء قريحت بعرصهء بياض فرستاد ، و اين نفثة المصدور بپرداخت : بيت اى بديدن كبود و خود نه كبود * آتش از طبع و در نمايش دود و اى دو گوش تو كرّ مادرزاد * با توام گرمى و عتاب چه سود ؟ « لباب الالباب ، ج 1 ص 22 / 33 / 293 » ص 51 س 18 : 12 - برهان الاسلام . . .