يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
82
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
و سرها « 1 » در بناگوش بسته يكسر بالا رفتند - و تيغ برّان « 2 » بران حرامخوار انداختند - او گريخته در پردهء حرمگاه خزيد - از آنجا بيرون « 3 » آورده سرش بريدند - بعد ازان مبارك خان كه درون پنهان مانده بود « 4 » از حرم محترم بيرون آمد - سلطان شهاب الدين « 5 » را خدمت كرد - خود نايب ملك شد تا « 6 » مدت چهار ماه - « 7 » چون سلطان شهاب الدين خرد بود صلاح و فساد مملكت نميدانست - امرا و ملوك نيز بر مبارك خان « 8 » نظر داشتند امّا بيرون نتوانستند داد - بعده « 9 » مبارك خان سلطان شهاب الدين را جلا كرد « 10 » و خود را سلطان خطاب كرد و بر تخت سلطنت جلوس فرمود - و اين واقعه در سنه ست عشر و سبعمائه بود * * بيت * تا جهان بُوَد چنين بُوَد و چنين خواهد بود * همه را عاقبتِ كار همين خواهد بود و مدت ملك سلطان علاؤ الدين بيست و يك سال بود و اللّه اعلم بالصّواب * ذكر سلطان قطب الدين مبارك شاه سلطان قطب الدين مبارك شاه پسر سلطان علاؤ الدين بود - چون سلطان شهاب الدين را جلا « 10 » كردند روز يكشنبه بيستم ماه محرم سنة المذكور در قصر دار الخلافت بر تخت سلطنت جلوس فرمود - و كسان خود را بالقاب و اشغال معيّن گردانيد - چنانچه خسرو پاسبان را خسرو
--> ( 1 ) B . بركشيدند و پرها در بناگوش بسته بمكر بالا ( 2 ) M . omits بران ( 3 ) M . بيرون آوردند سرش ببريدند ( 4 ) M . مانده بود ببرند مباركخان از حرم ( 5 ) M . omits الدين ( 6 ) B . چون مدت ( 7 ) B . مدت چهار ماه بگذشت ( 8 ) M . بر مباركخان آن نظر ( 9 ) M . omits بعده ( 10 ) M . جدا كردند