يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

83

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

خان خطاب كرد - و محمود محمد مولى « 1 » مير خان - و ملك دينار ظفر خان شد - و ملك فخر الدين « 2 » جونا پسر غازي ملك امير آخور - و ملك قيصر خاص حاجب « 3 » - و اصبح قربيگ ميسره « 4 » - و يك لكهي محو قربيگ ميمنه - و بشير معزى « 5 » نايب خاص حاجب - و بيگ روزمني سرجاندار ميمنه - و حسن بيگى سرجاندار ميسره - و خواجه حاجي شب نويس نايب عرض ممالك گشتند - همدران سال جلوس اتفاق كرد كه جانب ديوگير رود - امرا و ملوك عرضه داشت كردند اين معنى پسنديده نيست - بادشاه را در ابتداى جلوس كه ملك نوگير بود مصلحت نباشد كه بدوردست عزيمت كند * * نظم * پسنديده نبود ز فرهنگ و راى * جهان بادشه را خرامش ز جاى كه داند كه در پرده بدخواه كيست * بصدق اندرون مخلصِ شاه كيست بنه « 6 » به كه جا گيرد اول فراخ * پس انگه زند سوى هر بيخ شاخ « 7 » بعده سلطان فرمود « 8 » هيچ‌كس را از شما گمان بود كه ملك بوجود چندين برادران به من رسد - گفتند نبود - پس گفت چون حق تعالى بىواسطه و بىمنّت كسى ملك به من داد مقدور كه باشد « 9 » كه از من بستاند - و آن وقت كه بستاند حدّ كيست كه باز « 10 » دهد - و اين بيت ميگفت « 11 » *

--> ( 1 ) and Tabakat Akbari , p . 175 شير خان ملك محمد مولى Barani , p . 379 و محمد مولاى عم خود را شير خان خطاب فرمود ( 2 ) Barani , p . 379 فخر الدين اخر بگ جونا بريد ملك ( 3 ) Barani , p . 379 ملك تاج الدين حاجب قيصر خان ( 4 ) M . قربيك و ميسره ( 5 ) M . معترى ( 6 ) M . تنه آن‌كه جا ( 7 ) B . بيخ و شاخ ( 8 ) M . گفت ( 9 ) B . مقدور باشد كه از ( 10 ) M . باز دهاند ( 11 ) M . omits و اين بيت ميگفت