يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
81
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
بوسه بر سر و روئ « 1 » آن شاهزادهء يوسف صفت - فرشتهمنش داد و فرمود برو مادر را ببين - چون خضر خان بديدن مادر رفت ملك نايب حرامخوار « 2 » قواشي بردار پس دريده پيش بريده محل خلوت يافت - پيش سلطان عرضه داشت كرد كه اگر « 3 » خضر را اتفاق ملك گرفتن نيست بىفرمان بادشاه چرا در حضرت آمده است - سلطان را چندان ضبط و هوش نمانده بود « 4 » فرمود تا خضر خان را و شادى خان را بند كرده در گوالير « 5 » فرستند - هر دو برادر بىگناه « 6 » را بند كرده سيوم روز در گوالير بردند - چون چند روزى برآمد سلطان را زحمت غالب شد - و همدران زحمت برحمت حق پيوست - در هفتم ماه شوال سنه خمس عشر و سبعمائه ملك نايب پسر سلطان را كه شهاب الدين لقب بود بر تخت بنشاند « 7 » و سلطان شهاب الدين خطاب كرد و خود « 8 » نايب ملك شد - و ملك اختيار الدين سنبل را در گوالير فرستاد تا چشم خضر خان و شادى خان بكشد « 9 » - چون اين خبر بر خضر خان برسيد « 10 » چشم پرآب كرد و دل بر قضاى مرگ « 11 » نهاد - سنبل حرامخوار ايشان را ميل كشيده بازگشت - ملك نايب در تدبير آن شد كه امراى علائي « 12 » را بدست آورده دفع كند - همدران « 13 » انديشهء فاسد بود كه مبشّر و بشير پايگان خوابگاهئ سلطان علاؤ الدين انديشه كردند كه حرامخوار را بكشند - دران شب نوبت ايشان بود تيغ بركشيدند
--> ( 1 ) M . بوسه بر روى او داد فرمود ( 2 ) M . حرامخوار محل خلوت ( 3 ) M . omits اگر ( 4 ) B . نمانده بود و خوف گشته فرمود ( 5 ) M . كاليور ( 6 ) M . omits بىگناه ( 7 ) M . نشاند ( 8 ) M . كرد و چون نايب ( 9 ) M . بكشند ( 10 ) M . رسيد ( 11 ) M . دل زير فضاد سنبل ( 12 ) B . اعلائي ( 13 ) M . بعد ازان انديشه