يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
74
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
شكسته و پريشان بازرفتند - كرّت پنجم اقبال « 1 » منده و كيك - لشكرها جمع كرده به انتقام محمد ترتق و علي بيگ در حدّ ملتان تاختند - و اين بار لشكر بىعدد بود - امّا چون « 2 » فيروزئ سلطان علاؤ الدين معاينه كرده بودند و كرّات منهزم و مقهور و مخذول « 3 » گشته بيشتر آمدن نتوانستند - سلطان ملك نايب و ملك تغلق را « 4 » با عساكر قاهره نامزد فرمود - چون ايشان در حدّ ملتان رسيدند لشكر مغل « 5 » تاخته و غنيمت كرده بازگشته بود - ملك نايب و ملك تغلق تعاقب كرده بر ايشان زدند - كيك ملعون كه يكى از مبارزان آن ديار بود زنده « 6 » اسير و دستگير شد - غنايم كه بدست ملاعين آمده بود تمام بازستدند « 7 » - لشكر اسلام مظفّر و منصور به حضرت اعلى « 8 » بازگشت - بعد ازين لشكر مغل از مهابت عساكر هندوستان گرد آن ديار « 9 » نگشت و رخ بدين « 10 » طرف ننهاد - چنين ميآرند كه سلطان در شراب شربى « 11 » تمام داشته با حريفان مجلس شراب همى خورد - حاضران مجلس را « 12 » بيگاه شده بود - يكديگر را اشارت كردند كه برخيزيم - سلطان را بر اشارت دادن ايشان نظر افتاد - گفت « 13 » غدر غدر - قاضي بها را بكشت - ديگران را بازگردانيد « 14 » - چون روز شد قاضي بها را طلبيد - گفتند او در شب كشته شد - سلطان همان زمان فرمان داد تا شراب خانه را به تمام « 15 »
--> ( 1 ) B . اقتال ( 2 ) M . چون از روزى سلطان ( 3 ) M . omits و مخزول ( 4 ) M . omits را ( 5 ) M . لشكر تاخته غنيمت ( 6 ) B . بود به تمام اسير ( 7 ) M . به تمام باز خريدند ( 8 ) M . omits اعلى ( 9 ) M . گرد اين نگشت ( 10 ) M . برين طرف ( 11 ) B . شربتى ( 12 ) M . omits را ( 13 ) M . گفت غدر قاضي ( 14 ) M . ديگوان بازگشتند ( 15 ) M . omits به تمام