يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
46
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
آن خان جهان « 1 » ستان بوده است - امّا چون قضاى « 2 » بد رسد سررشتهء همه مصالح « 3 » از تاب برود - و سلك همه تدبيرها « 4 » بىانتظام شود * رباعي * هركرا از بخت بد « 5 » راه اوفتد * كار او در كامِ بد « 5 » خواه اوفتد بخت چون ديوانه از ره « 6 » گم شود * عقل چون شبكور در چاه اوفتد قضا را آن « 7 » روز ماه و آفتاب كه نسبت « 8 » بملوك « 9 » دارند در نشانهء ماهى آويخته بود - و مريخ كه سرخ روئ او همه از خون اعيان مملكت است هم از تركش آن برج خدنگ « 10 » خزلان و طغانهء « 11 » طغيان ميكشاد - و خوان جوزا كمر را كه اسدى بود از « 12 » برج آبي خانهء خون و خرابي دلايل « 13 » فتن و مخايل فتور برين نوع ظاهر و باهر - رمز « 14 » و اشارات جاء القضاء ضاق الفضاء در سباق « 15 » اوراق تحرير افتاده است - القصه - راست كه سوارهء چرخ در ولايت نيم روز رسيد - روز آن شاه گيتىفروز را وقت زوال نزديك شد - ناگاه گردى هم از سمت آن كفره « 16 » پديد آمد - خان غازي همان زمان سوار شد - و مثال داد كه تمامى خيل و خدم و حاشيه و حشم او بر قضيهء اقتلوا المشركين كافّة صفى صد بار قوىتر از سدّ سكندر بركشيدند « 17 » - بعد از ترتيب ميمنه و تركيب مسيره بذات « 18 » عالي صفات
--> ( 1 ) B . خان جهانست آن بوده است ( 2 ) B . قضا رسيد ( 3 ) B . and M . مصالح ارباب برود ( 4 ) تدبيرها انتظام نشود M . از انتظام نشود B . ( 5 ) M . بر ( 6 ) M . راه ( 7 ) B . آب روز ( 8 ) B . سنت ( 9 ) M . ملوك ( 10 ) B . omits خدنگ ( 11 ) B . طغيانهء ( 12 ) B . آن برج ( 13 ) M . و دلايل ( 14 ) B . امن و اشارات ( 15 ) M . سياق ( 16 ) B . كفر ( 17 ) M . سد بركشيد ( 18 ) B . and M . بران عالي