يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
94
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
و آدميان از جانبين كشته مىشدند - چون چند روز برآمد عبيد شاعر سبب نارسيدن خبر دهلي آوازه كرد كه سلطان غياث الدين نماند « 1 » - و برحمت حق پيوست - امرا و ملوك چنان كه ملك تكين « 2 » و امراى ديگر را اشتعال كرد تا الغ خان را بكشند و بلغاك كنند - الغ خان را ازين حال خبر شد - با پنجاه نفر سوار از آنجا بيرون آمد - امراى حرامخوار همه از آنجا هركسى بجانب اقطاعات خود رفتند - چون الغ خان بكوچ متواتر در حضرت آمد و حال به تمام عرضه داشت - سلطان فرمانها فرستاد تا هركجا كه ايشان را دريابند بكشند - امراى مذكور هنوز در ولايت خويش نرسيده بودند - چون فرمان بدين منوال « 3 » صادر شد ايشان را هم دران جنگلها تلف كردند - ملك حسام الدين ابو رجا مستوفى ممالك را فرمان شد تا در اودهه برود - خيلخانهء ملك تكين را بيارد - او آنجا رفت و همه را بگرفت - ملك تاج الدين طالقانى « 4 » داماد ملك تكين از بندى خانه بگريخت - ملك تاج الدين مذكور « 5 » در كرانهء سرو گرفتار شد - او را همانجا گردن « 6 » زدند - پسر ملك تكين و خيل خانهء او را در حضرت آوردند « 7 » - سلطان همه را از عورات و مرد و خرد و بزرگ پيش داخول « 8 » دار الخلافت در زير پاى پيل انداخت - و عبيد شاعر را واژگونه بر دار « 9 » كردند - چنين روايت « 10 » ميكنند راويان اخبار كه
--> ( 1 ) M . نماند امرا و ملوك ( 2 ) B . ملك تكني ( 3 ) M . بدين نوع ( 4 ) B . طقانى ( 5 ) M . بگريخت در كرانهء سرو ( 6 ) M . گردن زد ( 7 ) M . حضرت آورد ( 8 ) M . داخلول ( 9 ) M . در دار كردند Barani , p . 449 and Tabakat Akbari , p . 195 G G عبيد شاعر بازگونه B . را زنده بر دار كردند ( 10 ) و اين قصه در up to چنين روايت ميكنند M . omits from