ملا شيخعلى گيلانى
75
تاريخ مازندران ( فارسى )
به سخن وزير كس نفرستاد . مظفر بن ياقوت از شيراز در اصفهان آمده ، با مرداويج محاربه نمود و شكست يافته ، مىرفت . گذارش در لرستان افتاده با على بن بويه آنجا به جهت انتقام كه او نيز ديلمى است ، صف جنگ برآراست . على بن بويه نفاطان را فرمود تا قارورهها انداختند . باد ادبار نيز مدد كرده ، به جانب خصم برد . برخى ديگر به هزيمت رفتند . على از عقب هزيمتيان به شيراز رفت و در سراى امارت نزول نمود . در اين وقت لشكريان طلب مرسومات نمودند . [ و ] وى متألم در حجره [ در زير ] ، گنبدى از آن قصر او به بالا واافتاده . ناگاه چشمش بر سقف حجره افتاد . مارى ديد كه سر برآورده ، توّهم كرد . فراشان را فرمود تا با كلنگ آن ضلع را شكافته ، مار را بكشند . چون شكافتند ، نقود متكاثر يافتند كه حكام سلف به جهت ذخيره و استحكام مكان گذاشته بودهاند ، به زير آورده . على فرمود كه لشكريان را مواجب دادند و در بازار رفته ، اقمشه و اجناس نيز بواسطهء ملبوس و مفروش آوردند . گفت خياط خوب طلب نمايند تا رخوت بدوزد . نشان دادند به درزى كه خياط حكام بوده است . خياط آمده چون ندانست كه چرا مىطلبند ، گز خود را همراه نياورد و گز نيز نبوده . على گفت « يك چوب بياريد . » قصدش اينكه گز بگيرد . استاد لفظ چوب از زبانش شنيده گفت اى خداوند « هيچ احتياج به چوب نيست . خداى مىداند كه زياده از هفده صندوق اموال مظفر بن ياقوت در پيش من نيست . » على بن بويه بخنديد و اهل مجلس متعجب شدند . و مرداويج چون با غلامان ترك بد بود ، ايشان را « شياطين اتراك » مىگفت . از اين جهت اتراك با او كينهور گشته ، سه نفر از غلامان عمده مثل : بخكم و توزون و بقرا در حمام وى را به قتل آوردند و جملهء ديالمه به طرف على بن بويه روان شده ، برخى نيز نعش او را نزد برادرش - وشمگير - در رى آوردند .