ملا شيخعلى گيلانى

101

تاريخ مازندران ( فارسى )

تا فرضهء طاهان تاخت كرده ، اسبان خيل سيد نعمت مرتضى و سيد ابو المعالى مرتضى را براند و برد كه ميران كلباد معاون بودند و با سيد مظفر لاف دوستى و خويشى مىزدند كه خواهران سيد كه دختر مير جهاندار باشد ، يكى در حبالهء مير مراد كلباد بود . و در قريهء بامى كليابه و بعضى جاهاى كه بر آن قريب بود ، مير مراد كلباد از خود ساخته ، قلعه برافراشت . و پسر بزرگ خود مير حسين را بدانجا گذاشته بود . تا زمان تصرف قزلباش ، كسى از آنها انتزاع نكرد ، به جهت خويشى سيد مظفر و با اين حال همراه على ياربيك او را تاخت مىكردند و او بنابر خاطر مير جهاندار چيزى نمىگفت . اسامى بعضى از ارباب و اعيان زير نر از اين فرقهء چهارگانه كه برخى مطيع و لختى عاصى در ملك متصرفهء ايشان مىبودند سيد نصير الدين محمد ابمالى كه قريه‌اى است قريب به فرحاباد چيزى به سيد مظفر نمىداد ليك مطيع بود . آقا عماد شيخى و آقا مختار ازيج نوكر و مطيع بودند . بعضى كه در متصرفهء الوند ديو بودند : يكى آقا گودرز آهنگر كه پدرش نيز گودرز نام داشت و وكيل مير سلطان مراد خان بود . وى اطاعت الوند ديو نمىكرد ، تا ابن عم او كه برادر مادرى نيز بودند ، موسوم به آقا زال آهنگر از او رنجيده ، پيش الوند ديو رفت و لشكر برداشته و بر سر آقا گودرز كه شبها پنهان ، به جاى بيگانه مىخوابيد ، رفته كشت و خود نيز ديگر ، نزد الوند ديو از ترس نرفت ، زيرا كه ايشان املاك و اراضى بسيار داشتند ، آقا الوند به جهت آن مىخواست كه ايشان را بكشد . آقا زال بعد از قتل برادر ، املاك را گذاشته در متصرفهء سيد مظفر مىبود تا شاه جنت مكان از جملهء دوازده نفر ، وى را كور كرد و رستم آهنگر پسر او بود كه بعد از فوت حضرت شاه جنت