ملا شيخعلى گيلانى
93
تاريخ مازندران ( فارسى )
برمىداشتند و مير عزيز خان - پسر مير عبد اللّه خان - كه خال شاه عباس بود ، در قزوين ، به درگاه شاه طهماسب منتظر خانى مازندران بود . سيد كمال الدين را با چند نفر ديگر از ارباب طلب داشتند تا به استصوابشان حاكم نصب كنند . سيد كمال الدين به حكومت مير عزيز راضى نبود كه در قتل پدرش سهيم بوده . شب بارانى كه سيد از درگاه شاهى به خانخواه مىرفت ، مير عزيز در كمين ايستاده ، تيرى به دو زد و بدر رفت . سيد كمال الدين همان شب مرد . از وى چهار پسر ماندند : سيد مظفر ارشد اولادش بود . چون آقا مير بود ، سلطان حسن ميرزاى بن شاه سلطان محمد را از شاه طهماسب ستانده ، به سارى آورد . سيد مظفر بغايت مقرب آن حضرت گشت و با ميرزا قرار داد كه آقا مير را مىبايد كشت تا كار تو رونقپذير گردد . ميرزا گفت باوجود شوكت آقا مير ديو كه نمىتواند اين امر عظيم را از پيش برد . زيرا كه آقا مير وكيل بود و در سارى عمارت عالى طرح انداخته ، مىساخت . ميرزا بدين امر همدستان گشته . وكالت را به سيد مظفر قبول كرد . به آقا عماد شيخى كه مرد ظريف و وكيل سيد مظفر بود و مدام با آقا مير مطايبه مىكرد ، قرار دادند تا تحقيق نمايد كه در زير قبا زره پوشيده است يا نه و در روز موعود قتل ، نوكران خود را فرمود آقا مير كه در بيرون چهل در از عمارت كهنه سنگ ملك خود تنها در پيش بنايان مىبود . اعادى فرصت غنيمت شمرده ، بر در دروازه به طرف درونى ، سيد جمال الدين المرتضى را تعيين نموده ، سيد نعمت المرتضى را گفتند مستعد باش كه اگر حاجت افتد تير بزنى و به آقا عماد شيخى اشارت كردند كه وقت است . آقا عماد پيش رفته گفت « خداوندگارى اين پستك را به من مىبايد داد . » وى نيز به آقا عماد هزلزبانى مىكرد . گفت « كينگه ده تناديميه » گفت « حالا مىستانم » و به دو چسبيده ديد كه زره زير خفتان ندارد . تنگ درگرفت و آقا مير نيز گرفت ، هردو افتاده ، آقا مير در زير و آقا عماد