ملا شيخعلى گيلانى
92
تاريخ مازندران ( فارسى )
و اين معنى را پيشنهاد ناجوانمردى ساختند كه سيد فخر الدين نام پسر خود را كشته است ، وى خالهزادهء فرزندان مير جهاندار بود . زن مير جهاندار و مادر سيد فخر الدين ، هر دو خواهران مير جمال الدين محمد كواستان بودند . ميرزا محمد بعد از حبس سيد عباس ، با جماعتى از اعيان پنجاه هزار كه در داراكلاتهء سيد مظفر آمده ، منظور نظر گشته بودند ، در اشرف رفته ، بعد از چندگاه به اتفاق رؤساى آن نواحى به داراكلاته رجعت كرد و آن سيد پير را از كنج زندان به صحن قلعه آورده ، جملهء پنجاه هزاريان خصوصا طايفهء اسيوبا [ ا ] ولياى سيد جمال الدين كه وكيل او بوده ، در دست او كشته گشته ، به تيغ تيز ريزريز كردند و سيد عبد الوهاب - ولد او - در ولايت متصرفهء آقا - الوند ديو مىبود و احيانا در خفيه به پنجاه هزار مىرفت و پنهان چند روزى مىبود . تا وقتى در اثناى راه ، به موضعى برفت و دمه گرفته ، هلاك شد . و ميرزا محمد بن مير جهاندار نيز بعد از قتل سيد عباس در اندك زمان فوت [ شد ] . سيد مذكوره بود كه به در خانهء سيد محمد بابلكانى كه در زمان حيات سيد عباس هميشه با سيد مظفر مىبود ، آب طلبيده ، آشاميده است و عنقريب شكمش به درد آمده ، فوت شد . مير على آقا ولد مير جهاندار به جاى برادر بود تا تمامى الكا به تصرف شاه عباس جنت آشيان درآمد . حالات سيد مظفر مرتضى سيدى بود مرتضى نام ، او را اصل قبيله گرفته ، آن جماعت را سادات مرتضوى مىگويند . پدرش سيد كمال الدين در سلك ارباب منخرط بود . يك ديه ملكاباد نامى داشت و به حج رفته ، مراجعت نمود و حكام از او حساب