محمد رضا واليزاده معجزى

88

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

شده و تصادفا به همان باغ وارد شدند هنگام عبور از خيابانهاى باغ ، سيب درشت و زيبايى توجه هارون الرشيد « 1 » را به خود جلب كرد و عازم چيدن آن شد . ولى شاخه سيب در دسترس نبود . هارون الرشيد جعفر را فرمان داد كه بر دوش او صعود كند و سيب را از شاخه بچيند و باغبان در گوشه‌اى ايستاده و اين منظره عجيب و باورنكردنى را مىنگريست . موقعى كه رشيد و جعفر قصد مراجعت كردند باغبان را پيش خواند تا وى را انعامى كند . باغبان گفت يا امير به جاى انعام نقدى ، دستخطى به من بدهيد كه من از قوم برمكيان نيستم . هارون الرشيد به او گفت واى بر تو مگر نمىدانى قوم برامكه چه اندازه به دستگاه خلافت نزديكند و عاليترين مناصب تعلق به اين دودمان دارد و همين جعفر وزير و مشاور همه كاره من است . باغبان تصديق كرده ولى در اصرار خود ابرام ورزيد تا دستخط را از خليفه گرفت و همان دستخط در هنگام ادبار سبب نجات او شد و موقعى كه خليفه از پيش‌انديشى وى پرسيد در پاسخ گفت چون برامكه قوس صعودى را طى كرده و بالاتر از آن امكان ترقى نبود كه بر دوش خليفه سوار شوند ، به حكم قانون طبيعت مىبايست قوس نزولى را طى كنند زيرا : « فواره چون بلند شود سرنگون شود » . شأن نزول اين مصراع براى همين موارد است و چقدر عبرت‌انگيز است براى اشخاصى كه به حد اعلاى ترقى و تعالى در شغلى رسيده و يا در زمره خصيصين ارباب مناصب بزرگ قرار گرفته‌اند و چه خوب است انسان هميشه در حد خود بايستد و پاى از گليم خود بيرون ننهد و مغرور نشود كه گفته‌اند : چو محرم شدى غره بر خود مشو * كه محرم به يك نقطه مجرم شود در سالهاى هرج‌ومرج و ملوك الطوايفى لرستان كه عصر بىخبرى [ . . . ] اين سرزمين و سقوط آن از ديدگاه گردانندگان چرخهاى سياست مملكت بوده و جمعى رؤساى طوايف از دنيا بىخبر مشغول تاخت‌وتاز در جنوب و شمال و غارت اموال مردم بىپناه بودند ، بطور يقين مهر على خان امير منظم در زمره عده‌اى [ از ] مردان آگاه اين سامان بود و كم‌وبيش با مركز بى رابطه نبوده و از اوضاع و احوال استنباط كرده بودند كه روزگار به همين منوال نمىگذرد [ . . . ] روى اين اصل موقعى كه امير احمدى به فرمان سردار سپه مأمور سروسامان دادن به لرستان شد مهر على خان امير منظم با شوقى وافر انتظار ورود نيرو را داشت . براى اينكه او از اوضاع الشتر راضى نبود و از رفتار اقوام خود رنج مىبرد و حتى برادرانش با او كوس دشمنى مىنواختند . موقعى كه امير احمدى در همدان بود او به وسيله خانواده‌هاى مظفر الملك و قراگزلو و ساير

--> ( 1 ) - اصل : رشيد .