محمد رضا واليزاده معجزى
84
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
دوازدهم بهمنماه سال 1302 كه فرارسيد خيلى محرمانه و بدون طبل و شيپور ستون پياده را فرستادند به « 1 » ارتفاعات نزديك به قيطول و اردوى غلامعلى خان و ساير خوانينى كه در پيرامون او بودند و در آنجا سنگر بستند و خود امير احمدى با سوار نظام پشت سر آنها به راه افتاد . از آنسو مهر على خان و سرهنگ گيگو به انتظار رسيدن افسر مزبور و تعيين تكليف همانطور در دهانه تنگ رباط متوقف بودند و دقيقهشمارى مىكردند . در همين حالت توقف ، به سرهنگ گيگو دستور داده شده بود كه اردوى چريك مهر على خان را كاملا تحت نظر داشته باشد . ساعت معهود كه فرارسيد ، امير احمدى به راهنمايى سلطان محمد خان مرادى با همان ترتيبى كه ذكر شد به اتفاق سوار نظام به سوى موقف غلامعلى خان و ساير خوانين اسد خانى حركت و در طلوع فجر پياده نظام در سنگرها سيل آتش را به سوى آنها سردادند و [ امير احمدى ] خود ، با سوار نظام به آنها حمله آورد . از آن طرف اردوى سرهنگ گيگو و مهر على خان از جانب شرقى تنگ رباط به راهنمايى و هدايت بستگان سلطان محمد خان مرادى كه آنها هم به تبعيت از خود سلطان محمد خان نسبت به دولت خدمتگزار بودند ، برطبق تعليمات قبلى على الطلوع حمله را آغاز كردند . غلامعلى خان و قيطول و زن و بچه او و نيز زن و بچه ساير خوانين اسد خانى از قبيل : ميرزا خان ، محمد على خان ، عزيز خان ، صيد مهدى خان ، على رضا خان ، مرتضى خان و غيره در بن بست عجيبى گرفتار شده بودند . چه يك طرف زير آتش مسلسل ستون امير احمدى بودند و از طرف ديگر زير آتش توپ و تفنگ ستون سرهنگ گيگو و سواران مهر على خان امير منظم . غلامعلى خان و همدستانش غير از فرار چارهاى نداشتند . ولى زن و بچه را كه نمىشد رها نمود خاصه اينكه اشرف خانم كه از شاهزادگان بروجرد و همسر بيوه على مردان خان امير اعظم بود ، بعد از كشته شدن شوهرش به خانه حسين خان برادر تنى على مردان خان رفته بود و چون حسين خان به دستور امير احمدى توقيف شده بود ، مشاراليها به خانه غلامعلى خان رفته و قاطى عيالات غلامعلى خان شده بود . اين شاهزاده نازپرورده بروجردى در اين چند سال كه در ميان عشاير زندگى مىكرد و در ييلاق با آنان بود آنچنان [ متمايل ] به خوى عشاير گرديده بود كه فرقى با ساير زنان نداشت و در چستى و چالاكى و حتى عند الزوم در تيراندازى با مردان برابرى مىكرد . كما اينكه در اين پيشامد هولناك او هم در رديف ساير زنان عشاير سوار بر يك اسب عربى تيزرو و دونده شده و مانند برق لامع از وسط اين سه نيرو فرار كردند . با اينكه
--> ( 1 ) . اصل : در .