محمد رضا واليزاده معجزى

67

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

پشت سياهكوه سكونت داشتند منتقل گرديد و بيشتر از اين دور نرفت كه از جريان كارهاى فرمانده قوا كسب خبر كرده و ضمنا هرروز به وسيله قاصد يا نامه رابطه با او داشته و به او ثابت كند كه غير از خدمتگزارى هدفى ندارد . ملاقات شيخ على خان با امير احمدى در نوبت اول موقعى كه لطيف خان پيش پدرش شيخ على خان برگشت و پيغام امير احمدى را به او رسانيد باوجود بيم و هراس بىاندازه‌اى كه از امير احمدى در دل داشت و بويژه در بروجرد و به زحمت جان خود را از دست او خلاص كرده بود « 1 » مع هذا چون به اين نكته پى برده بود كه حساب اين دولت از دولتهاى پيش جداست و سردار سپه تا لرستان را مطيع نسازد و امنيت را در آن‌جا برقرار نكند از هيچ اقدامى فروگذار نخواهد كرد ؛ لذا او چاره‌اى نداشت يا بايد تا آخر عمر در كوهها متوارى باشد يا به هرنحو راهى در دل فرمانده لشكر براى خود باز نمايد . اضافه بر اين شيخ على خان تنها به گرفتن تأمين جانى قانع نبود بلكه پيشكارى و رياست بيرانوند را هم در نظر داشت و امير احمدى كه رگ خواب او را مىشناخت به لطيف خان ، پسرش ، قول داده بود شيخه را پيشكار كند . لذا آن مرد ساده‌دل حاضر به ملاقات شد مشروط بر اينكه امير احمدى جلب اطمينان او را بكند . امير احمدى كه اين درسها را خوب حاضر بود شير محمد خان سگوند را كه جزو مشاورين او بود ؛ به اتفاق سروان امجد السلطان به عنوان رهينه به خانه شيخ على خان واقع در قريه شوراب فرستاد كه تا مراجعت شيخ على خان از پيش امير احمدى به عنوان گروگان در خانه او بمانند . موقعى كه شيخ على خان عازم حركت شد شير محمد خان كه از مكنونات قلبى امير احمدى آگاه بود با كنايه و ابهام به او حالى كرده و گفت : شيخ على خان آگاه باشيد كه من فقط اين يك نوبت ضامن تو هستم و در مورد دفعات بعد از اين ، من تعهدى ندارم . شيخ على خان از اين كنايه بايستى حقيقت امر را استنباط و استنتاج مىكرد . در هرحال شيخ على خان با اين گروگان محكم به خرم‌آباد رفت و آمادگى خود را جهت فداكارى و انجام خدمات صادقانه به امير احمدى اعلام داشت . امير احمدى كه [ . . . حدس مىزد ] وجود اين قبيل اشخاص [ . . . براى او دردسرآفرين است ] در اين ملاقات چنان با چرب‌زبانى و وعده‌هاى فريبنده او را مجذوب كرد كه آن مرد ساده‌دل

--> ( 1 ) . شرح اين قضيه پيش از اين آمده است .