محمد رضا واليزاده معجزى

68

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

بكلّى خاطرات گذشته را از ياد برد و خيال كرد در اين دنيا كسى دوست و خواستار ترقى و سعادت او نيست مگر امير احمدى و بويژه در مقابل يك شال خلعتى كه به حمايلش آويختند در دل ، خود را شماتت كرد كه چرا زودتر نزد او نرفته [ بود ] . لكن بر خلاف تصور او امير لشكر مىخواست تا كلك امثال او كنده شود . در ضمن صحبت طولانى و مذاكرات مفصلى كه اين دو با همديگر كردند امير احمدى به وى مىگويد چنانچه قول بدهد كه تمام تفنگهاى ايل بيرانوند را جمع كند و تحويل بدهد و ضمنا هيچ‌وقت از طريق خدمتگزارى و دولتخواهى عدول نكند پيشكارى بيرانوند را به او واگذار سازد . شيخ على خان [ . . . هم ] به او قول داد كه علاوه بر اسلحه بيرانوند آن تعداد تفنگهاى سربازان كشته شده را كه در تنگ زاهدشير به دست الوار افتاده تماما پس گرفته و به او تسليم سازد . بعد از اين ملاقات شيخ على خان خرم و خوشحال از پيش امير احمدى بيرون رفت و مستقيما به خانه رهسپار شد و اين برخورد گرم دوستانه را با آب‌وتاب تعريف كرد و بلافاصله به جمع‌آورى اسلحه مشغول گرديد . نامه‌نگارى غلام على خان امير همايون به امير احمدى موقعى كه غلامعلى خان رقيب سرسخت شيخ على خان شنيد او نزد امير احمدى رفته و خرم و خوشحال و مخلّع به خلعت مراجعت كرده و از طرف فرمانده قوا مأمور شده كه بيرانوند را خلع السلاح سازد و به او قول داده كه در قبال اين خدمت سمت پيشكارى خود را به او واگذار نمايد ، به سختى ناراحت شد و در دل گفت : « دل غافل حريف از من « 1 » جلو افتاد و عهد و پيمان خود را با امير احمدى استوار نمود و من هنوز كارى از پيش نبرده‌ام » و درصدد افتاد كه جبران مافات كند و هرطور شده جلب دوستى و محبت او را نسبت به خود بكند . چون با خوانين على محمدى كه در سرآستان مىزيستند تماس دائم داشت و از پيش مىدانست كه امير احمدى نسبت به تقى خان و تيره خوانين على محمدى حسن ظن و نظر مساعد دارد ، لذا بهتر آن دانست كه نامه‌اى توسط تقى خان براى امير احمدى بفرستد و مراتب دولتخواهى خود را به استحضار او برساند و آنچه را از پير استاد به ياد دارد از حيث واژه‌ها و فرازهاى مؤثر در آن بنويسد ، شايد قلب اين ژنرال انتقامجو به نرمى گرايد و از گذشته او چشم‌پوشى كند . نامه مزبور را با كمك و همفكرى خود تقى خان كه سوادش در ميان خوانين بد

--> ( 1 ) . اصل : تو .