محمد رضا واليزاده معجزى

39

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

سستى و ضعف دولت آنها را به خودسرى و خودكامگى سوق داد و كم‌كم با نداشتن حاكم و ساير مأمورين دولت در محل خوى مىگرفتند و به ويژه عشاير كه به خيال خود . . . عنان گسيختگى را درك كرده بودند ، زير بار حكومت استانداران و فرمانداران اعزامى مركز نمىرفتند . آنها هم چون قدرت كافى براى تنبيه عشاير را در اختيار نداشتند به حكومت بروجرد قناعت مىكردند . بىنظمى و هرج‌ومرج روزبه‌روز توسعه پيدا مىكرد و عشاير بر لرستان تسلط بيشتر پيدا مىكردند و كار بىنظمى و غارت [ و ] چپاول به جايى رسيد كه يك نفر به تنهايى قادر به مسافرت نبود و قاصدها كه حامل نامه‌هاى مردم بودند ، لباس گونى مىپوشيدند و به هيات گدايان درمىآمدند كه راهزنان آنها را لخت نسازند . تمام لرستان به صورت ملوك الطوايفى درآمده بود و هررئيس طايفه بر قسمتى از آن حكومت مىكرد . در اين سرزمين حاصلخيز و پرآب بدبختانه كار لاقيدى در امر كشت و زرع به جايى رسيد كه نان بلوط جاى نان گندم را گرفت . تنها خانواده‌هاى ثروتمند مىتوانستند نه ماه سال را با نان گندم و سه ماه را با نان جو يا ذرت زندگى كنند . اگر بخواهيم شرح كشاف بدبختىهاى ناشى از هرج‌ومرج و خودسرى را بنويسيم هم مفصل است و هم غم‌انگيز . تنها علاقه به دامپرورى هنوز در [ بين ] عشاير وجود داشت . ولى چون نظم و ثباتى موجود نبود و دائما طوايف همديگر را غارت مىكردند ، آمار گاو و گوسفند روزبه‌روز كاهش پيدا مىكرد و چون شغل طوايف آوردن غارت از شهرها و قراء دور و نزديك بود و هرچه گاو [ و ] گوسفند از اين راه به دست مىآوردند به مصرف تغذيه آنها مىرسيد ، چيزى پس‌انداز نمىكردند كه از اين طريق ثروتمند شوند و به تعداد احشام و اغنام آنان افزوده گردد . خلاصه كلام آن‌كه لرستان در اثر نادانى و [ . . . بيسوادى برخى از ] عشاير اين سرزمين با همه زيبايى و مواهب طبيعى و خاك حاصلخيز و آب فراوانش كه در هيچ نقطه از ايران نظيرش را نتوان يافت ، شبيه دار المجانين بود كه ساكنين آن علاوه بر سياه كردن روزگار خود ، شهرستانهاى پيرامون خود را نيز آلوده ساخته و سلب امنيت و آسايش از آنها كرده بودند . از معمرين خرم‌آباد مكرر مسموع شده كه آنها در سالهاى آخر هرج‌ومرج بطورى از عاقبت كار خويش مايوس بوده‌اند كه براى تخليه [ شهر ] چند مرتبه تشكيل جلسه داده و به كنكاش و مذاكره پرداخته‌اند . باز هم از موثقين مسموع شده كه يك نفر از خوانين نافذ الكلام بيرانوند از طايفه خود