محمد رضا واليزاده معجزى

335

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

چنگ‌زن و مطرب « چنگنه » يعنى بىادب [ و همچنين ] « حرامى » نامند يعنى دزد ، مصريها « غجر » مىنامند [ . . . ] افغانيها لولى گويند [ . . . ] تركستانها « جوكى » مىخوانند . ارمنىها « بوشه » گويند . ايضا عثمانيها به آنها « كابلى » هم مىگويند . ايرانيها در هرنقطه آنها را به اسمى مىشناسند . اصفهانىها آنها را « فيوج » و عراقيها « غربت » و « كولى » و تهرانيها « غرشمال » و « كولى » ؛ خراسانيها « قرشمال » و مطلق تركها « قراچى » يعنى بىحيا و « سياه‌چادرنشين » و در بعضى بلاد اين مملكت آنها را از فروع طوايف معروفه « سوزمانى » و « گاوباز » دانسته و آنان را به همين اسامى مىخوانند . برخى آنها را از فروع منشعبه « خلج » تشخيص داده‌اند . در لرستان هردسته و قبيله‌اى از اين جماعت را به اسمى مىخوانند . من جمله آن قبيله از جماعت مزبور را كه به‌طور ثابت در لرستان اقامت دارند و هرچند خانوار آنها در ميان طايفه و تيره يا قريه‌اى ساكن‌اند و شغل آنها مطربى و خنياگرى و ساختن آلات و ادوات كشاورزى و ساختن بعضى اشياء ظريف چوبى مانند دسته وافور و چپق و چوب سيگار و كاسه و قاشق چوبى و غيره مىباشد ، به‌طور مطلق « كاولى » مىنامند و اين نام صحيحتر از « كولى » است كه ساير هموطنان مىگويند . قبيله ديگر از آنها را كه به دسته‌هاى مختلف مركب از چند خانوار تقسيم شده و شغل آنها معامله چارپايان ، اقمشه و زينت‌آلات زنانه مىباشد و غالبا خود را به عنوان « سادات » معرفى مىكنند « گاوباز » مىنامند . اين واژه كنايه از طرارى و زرنگى و فريبكارى و جنبه‌هاى اغفاگرى آنهاست كه چارپايان را با خورانيدن مواد مخدر يا بعضى مسكرات چنان در نزد خريدار جلوه مىدهند كه خريدار عاشق دلباخته مىشود و آن را به قيمت سنگين مىخرد ولى بعد از يكى دو روز آن حيوان معيوب از كار درمىآيد و دست خريدار فريب‌خورده به جايى بند نيست كه پول خود را بگيرد . گروه ديگر از جماعت مزبور را كه شغلشان غربال‌سازى و طرارى و دزدى و فالگيرى و خالكوبى و جادوگريست صرفا « غربتى » مىنامند . دسته‌هايى از غربتيان عرصه مسافرت و مهاجرتشان خيلى وسيع است . آنها از قاره‌اى به قاره ديگر و از كشورى به كشور ديگر مىروند . دسته‌هاى ديگرى وجود دارند كه عرصه مسافرتشان محدود به يك مملكت مىباشد و از شهرى به شهر ديگر مسافرت مىنمايند . دسته سوم كه معلوم نيست چه علل و اسبابى آنان را از سفر بازداشته است در يك نقطه ساكن مىباشند و اينها عينا