محمد رضا واليزاده معجزى

333

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

دنيا پراكنده بوده‌اند و سرگذشتى مبهم و دردناك و شگفت‌انگيز داشته‌اند . زندگى آنها ساده و خشن و بىماجرا گذشته است . مثل دريا وحشى و مثل نسيم آزاد زيسته‌اند . همواره در ميان طوفان حوادث بوده‌اند ؛ اما هيچ‌گاه دستخوش امواج طوفان نگشته‌اند . پيوسته از كنار تمدنها و فرهنگهاى بشرى گذشته‌اند ، ليكن هرگز خود را به قيود آن گرفتار نمىسازند . حتى مثل بسيارى از اقوام كهن گذشته خود ، سرگذشت پدران خود را جز در سرودها و تصنيفهاى ديرين خود به دست فراموشى سپرده . با اين همه در تاريخ و ادبيات از آنها بسيار ياد مىشود . نه فقط شادخوارى و رامش‌جويى و خنياگرى و سرگردانى و بىسروسامانى آنها مورد توجه شاعران و گويندگان ما واقع شده است بلكه در تاريخ گذشته ما نيز داستانهايى در باب اصل و منشاء آنها ذكر كرده‌اند . نوشته‌اند كه بهرام‌گور عده‌اى از آنها را براى رامشگرى و خنياگرى از هند به ايران آورد و در سراسر ايران پراكنده كرد . نيز گفته‌اند كه شاپور هنگام بستن بند شوشتر چند هزار نفر از اين طايفه را از كابل احضار كرده به خوزستان و شوشتر آورد . روز مردان ايشان عملگى كردندى و شب زنان ايشان به كار رقاصى . . . به سر بردندى و در ادبيات ما از چنگ لوريان بسيار ياد كرده‌اند . منوچهرى گويد : اين زند بر جنگهاى سغديان پاليزبان * وان زد بر نامهاى لوريان آزادوار نيز از دزدى و طرارى آنها سخن گفته‌اند . جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى مىگويد : رومى روز آب كارت برد و تو در كار آب * لورى شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار باز از بىشرمى و شوخ‌طبعى آنان ياد كرده‌اند . حافظ گفته : صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چون است حالش و نيز از پريشانى زندگى و بىسروسامانى و آشفتگى خانه و بنگاه آنها سخن رانده‌اند . كمال الدين اسمعيل گويد : با تركتاز طره هندوى تو مرا * همواره همچو بنگه لوريست خانمان در تاريخ ايران نام لوريان نخست در داستانهاى مربوط به روزگار ساسانيان آمده است . نوشته‌اند كه بهرام‌گور از شنگل يا شنگله پادشاه هند درخواست تا گروهى از آنان را از هند به ايران گسيل دارد . روايتى كه مؤلف « غرر اخبار » « 1 » در اين باره آورده است مىگويد : « گويند روزى شامگاهان بهرام از شكار بازمىگشت . گروهى از مردم بازارى را ديد كه در زردى آفتاب غروب بر سبزه چمن نشسته‌اند و شراب همى خورند . آنان را از اين‌كه خويشتن را از سماع

--> ( 1 ) . غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم .