محمد رضا واليزاده معجزى
269
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
انبارهاى دولتى جمع شده بود با جلب موافقت دولت بين كشاورزان بالاگريوه تقسيم كرد و آنها را از خطر كمغذايى رها نمود . امور عشاير از تيپ لرستان جدا مىشود و مستقلا به كار مىپردازد از جمله كارهاى سرهنگ رزمآرا در لرستان جدا ساختن امور عشاير از ستاد تيپ لرستان و واگذارى مسؤوليت آن به سرگرد جلال خان خاضع حاكم نظامى مناطق بيرانوند و باجولوند بود . رزمآرا خواست با يك تير چند هدف را بزند نخست آنكه با اين اقدام نيمى از كارهاى روزانه را به عهده سرگرد خاضع گذاشت ؛ امور عشاير تا آن زمان يكى از اركان تيپ محسوب مىشد [ و ] سروكارش با تمام افراد و آحاد لرستان بود و حجم كارش به تنهايى با همه اركان ديگر برابرى مىكرد . ثانيا [ در اختيار داشتن امور عشاير ] براى فرماندهى كه اهل استفاده بود كارى بسيار پرسود محسوب مىشد و رزمآرا كه علاقه داشت مردم او را پاكدامن و بىنظر بدانند و نمىخواست نامش به زشتى ياد شود با جدا ساختن امور عشاير از ستاد تيپ ، خود را آنگونه جلوه مىداد . تا اينجا كار به سود او تمام مىشد و چيزى كه ظاهرا به زيان او تمام مىشد تفويض يك قسمت عمده از اختيارات خود به ديگرى بود آن هم با توجه به اينكه رزمآرا - به خيال خودش - كسى را جهت تصدى اين كار برگزيده بود كه دربست در اختيار او بود و بدون مشورت و اجازه او دست به كارى نمىزد و در بدترين حالت هم خيلى به زيان او تمام نمىشد . نظرات او را سرگرد اجرا مىكرد بدون اينكه رزمآرا مسؤوليتى داشته باشد ؛ لكن به قول شاعر : هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى از آنچه در آئينهء تصور ماست با همه حسن ظنى كه سرهنگ رزمآرا به دوست صميمى خود سرگرد خاضع داشت ، خيلى زود متوجه اشتباه خود گرديد و كاملا دانست كه سرگرد كمترين فرصتى را جهت اظهارنظر به او نخواهد داد و بلكه ذرهاى به او اعتنا نخواهد كرد . با اين وصف رزمآرا صبر و متانت نشان داد و ظاهرا رشته دوستى را پاره نكرد . سرگرد جلال خان خاضع سمت اصليش رياست بيطارى هنگ سوار بود ولى چون مردى درسخوانده و بافضل و كمال و از كارهاى عشاير آگاه « 1 » و باتجربه بود ، به اين كارها كه با مردم و
--> ( 1 ) . از چندين سال قبل تا آن زمان ، فرماندهان وقت سرگرد خاضع را به كارهاى [ مربوط به ] عشاير گمارده بودند و در نقاط حساس او را حاكم نموده بودند .