محمد رضا واليزاده معجزى

263

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

بدان حدود كرد و از آن‌جايى كه از دست مأمورين دارايى دل پرخونى داشت بعد از استماع شكايات مردم به طرف اداره دارايى الشتر رفته امين دارايى را احضار و فحاشى زيادى به او و كاركنان دارايى نموده گفت : نامردهاى خائن براى هزار تومان كه عايد صندوق دولت شود ، آن‌هم نه اين‌كه به مصرف واقعى خود برسد ، هزارها نفر مردم را در تنگنا مىگذارند و سلب آسودگى و راحت از آنان مىكنند . بعد گفت آخر اين چه بلوايى است كه به نام خالصه راه انداخته‌ايد و چرا دست از سر مردم اين شهر برنمىداريد . مگر اينها [ جزو ] ملت ايران نيستند و نبايد در اين مملكت آسوده و مرفه باشند . دايما اين بيچاره‌ها را در كشمكش خالصه مىگذاريد و جانشان را به لب آورده‌ايد . سپس عازم گاوكش گرديد و با اينكه يد اللّه خان بيرانوند و همراهانش آن موقع در دلفان بودند ، مع هذا سپهبد فقط با چند نفر سرباز شب را در گاوكش توقف نمود و از خوانين و كدخدايان محل تنها دو نفر را كه مورد اعتماد او بودند نزد خود نگاه داشت و شب آنها را با سربازها به قراولى خود گماشت . امير احمدى صبح به خوانين نويدها داده به خرم‌آباد مراجعت [ نمود ] و از آن‌جا به تهران رفت و طولى نكشيد كه دستور الغاء اجاره خالصجات الشتر را از تهران صادر كرد و به لرستان فرستاد . دولت ضمنا امر كرد كه مقدمات تقسيم املاك خالصه الشتر را در ميان كشاورزان فراهم آورند . در پاييز 1311 مجددا سپهبد امير احمدى به خرم‌آباد آمد و خوانين لرستان را احضار كرد و هريك را به مراحم شاه و دولت اميدوار ساخت و مأمورين خلع سلاح را به همه‌جاى لرستان اعزام داشت و خودش هم با اردويى از نظاميان و افراد و خوانين به كبيركوه رفت و طبق دستوراتى كه به رزم‌آرا داده بود ، متمردين يا كشته مىشدند و يا به وسيله اشخاص تأمين گرفته مشغول كشاورزى و حشم‌دارى خود مىشدند . سپهبد هم شخصا در مقام دلجويى و استمالت مردم برآمده و اشخاصى را كه خالصا مخلصا و از صميم قلب دست از ياغيگرى برمىداشتند ، مورد عفو قرار مىداد و خلاصه با وعد و وعيد و بيم و نويد لرستان را قرين امنيت و آرامش نمود . در 15 فروردين 1311 گردانى تحت امر سرهنگ ضرابى به بختيارى اعزام و خلع سلاح آن‌جا را خاتمه داده و به خرم‌آباد مراجعه نمود . يد اللّه خان سه ماه در سيلاخور و هرو متوارى [ بود ] و از آمدن به شهر خوددارى مىكرد ، لذا سرهنگ درفشان ، نايب افخمى را با ستونى مأمور قلع و قمع يد اللّه خان و همراهانش كرد و به گردنه پونه اعزام داشت . هنگام مراجعت در قراء دالوند با الوار مصادف و در اثر كمك عده‌اى از