محمد رضا واليزاده معجزى

249

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

اردو حركت دادند و مقارن ساعت 12 شب همگى به محل مرسوم به « كله‌باد » رسيدند . شب را در كله‌باد توقف و فردا به « گرميشان » رفتند و يك شب در « گرميشان » توقف و فردا به « پل تنگ » رسيدند و از آن‌جا به سوى جاده حركت و تا « چم‌شترخفت » آمدند . در چم‌شترخفت سپهبد جلوتر از اردو به خرم‌آباد حركت كرد تا قضيه دستگيرى خوانين و حركت دادن آنها و زن و بچه‌شان را به تهران تلگراف كند . خوانين با اردو در چم‌شترخفت بودند كه اسيران زيد على را ، كه در كبيركوه دستگير كرده بودند ، به پل گاميشان آورده و آنها را در شبستان بزرگى كه در مجاورت طاق بزرگ نيست و جزو بناى پل مىباشد ، حبس مىكنند كه از باران محفوظ باشند و دو سرباز مسلح بر آنها مىگمارند دو نفر از محبوسين به نام على آقا زيد على و شاره حافظ كه دم در شبستان ايستاده بودند با اشاره ، به محبوسين مىگويند ما اين دو نفر را مىگيريم و شما فرار كنيد . اواخر شب كه فرماندهان و افسران اردو به خواب عميق فرو رفتند . على آقا و شاره دو نفر سرباز را با مشت‌هاى محكم از كار انداخته ، تفنگهايشان را برمىدارند و همگى با استفاده از تاريكى شب و هواى بارانى فرار مىكنند . از اعجب عجايب آن‌كه همه‌شان به حكم اجبار از وسط اردو مىگذرند و صدها تير به آنان شليك مىكنند و كمترين آسيبى به هيچ‌كدام نمىرسد و همه‌شان صحيح و سالم « 1 » به رفقايشان در كبيركوه ملحق مىشوند . چند روز بعد سپهبد به وسيله اتومبيل به شترخفت رفت و بازديدى از وضع محبوسين كرده و به ميرزا محمد خان گفت : ميرزا محمد خان ، حالا ديگر تو راحت و من راحت و كبيركوه هم راحت . بعد از بازديد ، سپهبد دستور كوچ داده و محبوسين را تحت نظر عده‌اى از افسران به تهران برده ، تحويل زندان قصر دادند « 2 » و بعد از مدتى خوانين را نگاهداشته و ديگران را به بجنورد تبعيد كردند . [ همچنان كه در صفحات قبل ذكر شد ] مير عباس ، برادر ميرزا محمد خان در اثر چوب بسيارى كه سپهبد در آبدانان به او زده بود ديگر سلامت خود را بازنيافت و همواره مريض و عليل بود تا اينكه در زندان قصر فوت كرد . غير از او ، ميرزا حسين پسر ميرزا محمد خان ، فرمان و حاجى ، شيخه كايد هم در زندان قصر درگذشتند .

--> ( 1 ) . اصل : صحيحا و سالما . ( 2 ) . زن و بچه محبوسين و بار و كوچ آن‌ها را قبلا توسط سرگرد جلال خان خاصع حركت داده بودند .