محمد رضا واليزاده معجزى

225

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

شاه در اين نقطه برافراشته بودند يك طاق نصرت بسيار عالى و مزين بسته بودند و نوار سه رنگ مخصوص افتتاح راه سرتاسرى را در مقابل در ورودى چادر كشيده بودند و شهردارى گلدان طلاى بزرگى تقريبا به وزن پنج كيلوگرم كنده‌كارى شده كه احتمالا ساخته دست هنرمندان و ظريف‌كاران اصفهان بوده جهت تقديم به رضا شاه آماده كرده و آن را در يك سينى ظريف نقره گذاشته و شال ترمه روى آن كشيده بودند و مقرر كرده بودند كه مرحوم صادق جوادى كه از مردان فهميده و روشن و سخنور خرم‌آباد بودند آن را تقديم بدارد . از همه شهرداريهاى طول جاده سرتاسرى يك نفر نماينده با هديه [ اى ] كه از طرف مردم آن شهر تهيه شده بود به منظور عرض خير مقدم و تبريك افتتاح راه سرتاسرى در جلو چادر صف كشيده بودند . مثلا نماينده شهردارى دزفول يك دستگاه لوازم التحرير طلا مرصع به جواهر با خود آورده بود و نماينده كرمانشاه گالش و سينى و استكان و قاشق طلا همراه داشت و ساير نمايندگان شهرهاى در مسير جادهء سراسرى هريك به فراخور موقعيت خود هديه‌اى آورده بودند . مقرر بود كه هريك از نمايندگان عرض راه لايحه‌اى مبنى بر خير مقدم و تبريك اتمام راه قرائت و آن‌گاه هديه‌اى را كه همراه خود آورده ، تقديم بدارد . شاه در مقابل چادر سلطنتى از اتومبيل پياده شد و به دنبال او تيمورتاش و جمعى از وزيران و نمايندگان مجلس و ملك الشعراء بهار و چند نفر از ارباب جرايد و بعضى از اعيان و اشراف كه سابقا در لرستان حكومت كرده بودند ، مثل عبد الحسين ميرزا فرمانفرما و غير ذالك به سوى صفوف مستقبلين حركت كردند و تيمورتاش شاه را به سوى چادر راهنمايى مىنمودند . نخستين كسى كه به منظور قرائت لايحه به پيش آمد ، نماينده شهر اراك بود ؛ لكن بعد از خواندن چند سطر مرعوب سطوت شاه شده به لكنت افتاد و شاه از جلو او رد شد . بعد از او نماينده دزفول به پيش آمد او نيز مرعوب شده به لكنت افتاد . شاه در اين هنگام متوجه شد كه نماينده دزفول كلاه را درست روى سر نگذاشته ، لذا آن را از سرش برداشت و به قاعده روى سرش گذاشت و مشاراليه به اين دليل بعدها نام فاميلى « كلاه شاهى » را براى خودش و خانواده‌اش برگزيد . بعد از ختم لايحه شهردارى خرم‌آباد آقاى مدير روزنامه ناهيد كه از ملتزمين ركاب بود ، به مناسبت اينكه روح اللّه واليزاده شهردار وقت به خوبى از عهده قرائت لايحه برآمده بود او را به كنار كشيده از او پرسيده بود كه شما در كجا درس خوانده‌ايد ؟ او من باب مزاح گفته بود در « ريمله » كه كوهى است بين ده‌پير و هرو و الشتر .