محمد رضا واليزاده معجزى

20

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

پدركشتگى داشتند از ناتوانىهاى دولتها استفاده كرده پشت سر هم قراردادهاى شوم خانه برانداز مىبستند . [ مانند ] قرارداد 1907 و قرارداد 1919 كه براى اشخاص ساده و دور از سياست در ظاهر خيلى دلسوزانه و دوستانه بود ، ولى اشخاص خبير و بصير كه با دقت آن را مطالعه مىكردند معلوم مىشد در زير سرپوش عبارات پيچيده و دلسوزانه اين قرارداد ، سند اسارت و بردگى ايران را امضاء كرده و به دست اجنبى داده و فاتحه استقلال آن را خوانده است . واعجبا ! چرا چنين شد و چرا اين ملت اين‌طور مقهور و اسير پنجه بيرحم اجانب گرديد ؛ مگر ما از نسل همان پدرانى نيستيم كه [ . . . ] بر دنياى مترقى عصر خود سيادت و حكومت مىكردند . آيا ملت ايران به سستى و پستى گراييده بود يا مسؤولين امور خيانت مىكردند و مملكت را به پول مىفروختند . هرچه بوده اين نكته را همه دريافته‌اند كه ايران كشوريست نابغه‌پرور و قهرمان‌خيز ؛ هروقت قائدى لايق و شجاع داشته ، ملت را به دنبال خود به پيش رانده است و هروقت شاهى يا دولتى راحت‌طلب داشته به پستى گراييده است . فاصله بين شاه سلطان حسين و نادر شاه زياد نبود و نادر شاه با استفاده از وجود همان مردانى كه قطارقطار و دسته‌دسته آنها را يك نفر افغانى هلاك مىكرد ، در زمان اين قهرمان بزرگ مانند شير ژيان و پيل دمان صفوف دشمن را مىشكافت و باك از كسى نداشت . پس معلوم شد عيب از مسؤولين بود نه ملت ايران . بارى در اثر بىخيالى و عدم حس مسؤوليت دولتها در مقابل ملت ، ابواب فتن و بلايا براى اين ملت گشوده شده است و به قول شاعر از هرسوى آن « ز منجنيق قضا سنگ فتنه مىباريد » . دولت قواى كافى و ورزيده براى دفاع از كشور و حتى براى ايجاد نظم در داخل آن نداشت . خزانه خالى بود و حقوق به دست سربازان و كاركنان دولت نمىرسيد . چه دارند سيم از سياهى دريغ * دريغ آيدش دست بردن به تيغ هرج‌ومرج خودسرى و ملوك الطوايفى در اكثر نواحى ، مدارج فضاحت‌آميزى را طى مىكرد و در نتيجه همين هرج‌ومرج ، كشاورزى و تجارت تعطيل شده و اوقات مردم به بيكارى مىگذشت . اين بنده ، خود از پدرم شنيدم كه مىگفت در آن اوقات زندگانى ما از محصول چند آبادى اداره مىشد و در زمان هرج‌ومرج يك وجب از آن زمينها زير كشت نمىرفت و من ناچار شدم كه چند آبادى را به ثمن بخس به سران عشاير كه قدرت آنها در همه‌جا بسط و توسعه يافته بود دادم و به مصرف اعاشه خود رسانيدم . . .