محمد رضا واليزاده معجزى
195
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
نمانده زندگى كنيم . علاوه بر اين زن و بچه خودمان را به دست چه كسى بسپاريم و چطور آنها را بگذاريم و برويم . دوستمراد جواب مىدهد كه مگر اختيار اين زن و بچه با سربازان نيست . دوستمراد اين جواب را داده و به سوى كبيركوه حركت كرد . غلام وقتى كه عزم او را جزم مىبيند ناچار او هم دنبال دوستمراد به سوى كبيركوه حركت مىكند . بارى اين دو نفر به سوى كبيركوه حركت و در محل معروف به « كلهبار » اقامت كردند و ضمنا دو قبضه تفنگ را كه از تفنگهايى كه به دولت داده بودند باقى مانده و در كبيركوه پنهان كرده بودند بيرون آورده هردو نفر مسلح شدند . تصادفا در همان موقع اردويى از ناحيه پشتكوه مأمور شده بود كه كبيركوه را با دقت تفتيش نمايد كه اگر احيانا در آنجا كسى از بيرانوندها به جا مانده باشد او را هم به سوى هرو بكوچانند . موقعى كه اين اردو به كلهبار مىرسد ، دوستمراد به غلام مىگويد من از يك سمت اين عده سرباز كمين مىكنم و تو از سمت ديگر . هروقت صداى تير من بلند شد تو هم به داخل اردو شليك كن يا ما دو نفر كشته مىشويم يا اين اردو را از ميان برمىداريم . غلام به دستور دوستمراد در محل مناسبى نزديك اردو كمين كرد . دفعتا صداى تير دوست مراد بلند شد و كلهء يك نفر افسر را متلاشى كرد . متعاقب آن غلام هم نفر ديگرى را به قتل رسانيد و خلاصه در ظرف مدت يكى دو ساعت قريب چهل نفر سرباز را كشتند و سربازان كه خيال نمىكردند آنها فقط دو نفرند ، فرار كردند . گزارش اين عمل دوستمراد به طايفه زيد على و ساير طوايف بيرانوند رسيد و دستهدسته به دنبال آنها رفته و آن دو از تفنگهايى كه از اردوى فرارى مانده بود به [ تازه ] واردين دادند و همه را مسلح كردند . عمل ياغيگرى دوستمراد زيد على ( دوسه ) و ياغيانى كه او را محور عمليات خود ساخته [ و ] به يارى او شتافتند ، چند سال طول كشيد و براى فرماندهان لرستان كه براى تأمين امنيت مىكوشيدند ، اسباب زحمت شد . دوستمراد تا سال 1309 در كبيركوه مشغول ياغيگرى بود و در اين مدت هراندازه اولياى ارتش واسطه برانگيختند كه او تسليم شود در جواب مىگفت : اين فرماندهان مورد اعتماد من نيستند و نمىتوان به قول و قسم آنها اعتماد كرد . بالاخره سرتيپ تاجبخش به دوستمراد پيغام مىدهد كه چرا تسليم نمىشوى ؟ دوست مراد جواب مىدهد تا از شخص شاه براى من تأمين نيايد ، تسليم نخواهم شد ، زيرا قول اين