محمد رضا واليزاده معجزى

173

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

گرديد ؛ غلامعلى خان زند هم از آن‌جا منتقل و سرتيپ كوپال به جاى او به حكومت نظامى پشتكوه رسيد . بعد از ورود كوپال يك بهادران سوار و دو گروهان پياده به ايلام وارد شدند . بعد از مدتى كه از ورود سرتيپ كوپال گذشت ، به او خبر رسيد كه يد الله خان سردار اشرف پسر والى عده‌اى از تفنگچيان ملكشاهى را دور خود جمع كرده و خيال حمله به ايلام را دارد . سرتيپ كوپال ، ميرزا صحبت وزير سابق والى را به اتفاق ميرزا فرهاد و توشمال خان كلانتر با عده‌اى نظامى مأمور دفع يد الله خان نمود . اين عده به سرآب گل‌گل ملك‌شاهى وارد شدند ولى بر خلاف انتظار در آن‌جا كسى را نديدند و از آن‌جا به امامزاده پير محمد و از آن‌جا نيز به چنگوله كه مكان [ اقامت ] زمستانى طايفه ملكشاهى است رفتند و در هيچ‌يك از اين مكانها اثرى از يدالله خان و تفنگچيان ملكشاهى مشاهده نكردند و بالاخره به [ طرف ] طوايف كرد و شعبان و ساير طوايف رفتند و با هيچ نيرويى مواجه نشدند . ناگزير به ايلام « 1 » مراجعت كردند . بعد از مدتى على قلى خان ياسان ، صارم السلطنه ، پسر بزرگ والى كه به اميد جانشينى پدر و رسيدن به شغل واليگرى پشتكوه بر ضد پدر قيام كرده بود ؛ چون به اين مقام نرسيد از كردار خود پشيمان شده از پدر عذرخواهى كرد و مصمم شد كه با قواى دولت بجنگد ؛ اين بود كه با كمك جنگجويان خزل و ساير طوايف پشتكوه سرتيپ كوپال را در محاصره انداخت . در آن موقع ساختمانهاى ايلام منحصر بود به چند باب قلعه كه يكى از آنها را خود والى مورد استفاده قرار داده و يكى هم در دست غلامشاه خان پسر والى بود كه اكنون در دست سرتيپ كوپال [ افتاده ] بود و در قلعه خود والى هم اداره دارايى قرار داشت . اين قلاع در محاصره افتادند و ارتباط آنها با خارج قطع گرديد و حتى آب را هم به روى آنها بستند . قواى نظامى 12 روز در محاصره بودند . بعد از 12 روز نايب فرج الله خان فرمانده بهادران 2 به سرتيپ كوپال مىگويد ما در اين محل با احدى ارتباط نداريم ، جز با يك خانه كه متعلق به ملك نام پدرزن سيد باقر حجازى است و از خانه او براى ما نان مىفرستند . كوپال سيد باقر را خواسته و پرسيد كه اين پدرزن تو مىتواند كارى براى ما انجام دهد . سيد باقر جواب مثبت داده و پدرزنش را به وسيلهء طناب به بالاى قلعه پيش كوپال مىبرد و كوپال پاكتى به عنوان ياور رزم‌آرا فرماندهء فوج كرمانشاه نوشته به دست ملك داده كه به هرنحو شده به

--> ( 1 ) . اصل همه‌جا : عيلام .