محمد رضا واليزاده معجزى

170

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

اين بود كه با تمام قوا كوشيده و شيخ خزعل را كه به اصطلاح داش‌ها : روى سبيل دولت انگليس نقاره مىزد ، از ميان برداشته بود و همين عمل ، والى را از سردار سپه سخت بترسانيد و از آن پس هراندازه رئيس الوزرا كوشيد ، چه از تهران مستقيما وى را خواست و چه به وسيله فرماندهان لشكر به او تذكر داد كه جهت ديدار رئيس الوزرا به تهران برود ، والى جرئت نكرد به تهران برود . حتى به وسيله حاج مخبر السلطنه هدايت برايش قرآن مهر كرده و تأمين فرستادند ؛ باز هم به تهران نرفت و عجب در اين است كه حاج مخبر السلطنه از رفتن والى و پسرش به پايتخت اظهار خوشوقتى كرده و از فحواى كلام او چنين برمىآيد كه هرگاه والى اين دعوت را اجابت مىكرد ، همان‌طور كه خود والى مكرر گفته بود ، به سرنوشت شيخ خزعل و بلكه به سرنوشت سركردگان لرستان گرفتار مىشد . در خلال اين مرابطات و مراسلات شروطى فىمابين ردوبدل شد . همين‌قدر در اينجا مىنويسيم كه چون والى در عين حال سوابق خدمت درخشانى داشت و وجودش در مرز ايران به منزله كوه آهنينى بود كه كسى قادر به عبور از آن نبود ، به‌علاوه هرگز سوابق نشان نمىداد كه والى يك قدم خلاف مصالح كشور برداشته باشد ( حتى وى به دامادش سالار الدوله براى تسخير پايتخت كمك نكرد در صورتى كه اگر والى سالار الدوله را يارى مىداد بر اريكه پادشاهى ايران جلوس مىكرد ) لذا سردار سپه بدون دليل نمىخواست او را معزول كند . والى تنها كسى بود كه هرگز بقاياى مالياتى نداشت . در صورتى كه ساير حكام هزارجور براى بالا كشيدن ماليات عذر مىآورند و خرج‌تراشى مىكردند و بدتر از همه حضرت والاها بودند كه بر سه‌چهارم خاك ايران حكومت داشتند و غير از چند شاهزاده انگشت‌شمار بقيه وجودشان منشأ اثرى نبود و آن‌قدر در پرداخت ماليات تعلل و يا آن را خرج عياشى و حرمسراى خود مىكردند [ كه ] پادشاهان قاجاريه را رشوه‌خوار و اخاذ و لقب‌فروش و مقام‌فروش نمودند . در سال 1303 امير لشكر احمد آقا خان امير احمدى فرمانده قواى غرب ياور اسفنديار خان را به مناسبت قرابتى كه با واليه خانم ، دختر حشمت الدوله و همسر غلامرضا خان امير جنگ والى پشتكوه ، داشت مأموريت داد كه جهت استمالت والى به پشتكوه برود . ياور اسفنديار خان به اتفاق 25 نفر نظامى از كرمانشاه به سمت پشتكوه حركت كرد و [ نخست ] فتاح خان را كه بلد و آشنا به اوضاع پشتكوه بود ، با نظاميان حركت داد و خود پشت سر آنها به راه افتاد . توشمال عباس خان كه با فتاح خان مزبور كينه و عداوت داشت به تصور اينكه فتاح خان براى قلع‌وقمع او مأموريت دارد ، طرفداران خود را مجهز كرد و جهت مبارزه با فتاح خان آماده گرديد .