محمد رضا واليزاده معجزى

171

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

در وسط روز هنگامى كه ياور و فتاح خان و نظاميان راه مىپيمودند دفعتا صداى تير بلند شد و بعد از قدرى راه‌پيمايى ياور و نظاميان سر لاشه بىجان فتاح خان رسيدند و طولى نكشيد كه توشمال عباس خان و همراهانش به ياور و نظاميان حمله كرده همه را اسير كرده به خانه خود بردند . در ايام اسارت نهايت توهين را به ياور و نظاميان كرده و ياور را با سر و پاى برهنه مأمور مىكردند كه آتش زير ديگ يا ساج نان‌پزى [ را ] روشن كند و او هم ناچار از اطاعت بود . اين خبر كه به واليه خانم همسر والى رسيد ، عده‌اى سوار [ به ] ميان طايفه خزل فرستاد كه ياور و نظاميان را نزد او ببرند . از 25 نفر نظامى ، ده نفرشان با استفاده از جنگلهاى انبوه فرار كردند و 15 نفرشان به اتفاق اسفنديار خان در معيت سواران والى به پشتكوه رفته و اسلحه و البسه و ساير اشيايى را كه طايفه خزل از همراهان ياور و خود او گرفته بودند ، تماما پس دادند . آن ده نفر نظامى كه فرار كرده بودند جريان را شنيده از گوشه و كنار آفتابى [ شدند ] و [ به ] رفقاى خود كه در عمله والى نزد ياور بودند پيوستند . والى دستور داد چند دستگاه چادر براى مهمانان برافراشتند و به پذيرايى آنها پرداختند . ياور اسفنديار خان مأموريت داشت با والى ملاقات [ نموده ] و او را استمالت داده به مراحم دولت اميدوار كند ؛ ولى ياور اسفنديار خان كه با واليه خانم همسر والى و مادر على قلى خان ياسان پسر ارشد والى بود ، واليه خانم را در خفا با خود همدست كرده على قلى خان ياسان ( صارم السلطنه ) را تحريك كردند كه والى را از خاك پشتكوه بتاراند و به او قول دادند كه هرطور شده حكم واليگرى پشتكوه را براى او بگيرند . ياور تا شش ماه در پشتكوه ماند و بعد از شش ماه سرهنگ غلامعلى خان زند مأمور پشتكوه شدند و ياور اسفنديار خان به كرمانشاه مراجعت كرد . سرهنگ غلامعلى خان زند در ظرف مدت شش ماه به وسايل مختلف توشمالان و متنفذين و رؤساى طوايف پشتكوه را با خود هماهنگ ساخته و بر ضد والى تحريك كرد . از آنجايى كه دوران رياست والى به پايان رسيده بود ، در سال‌هاى آخر خدمت خود در پشتكوه دست ظلم و ستم گشوده و با حرص زايد الوصفى پول جمع مىكرد و مال مىاندوخت و به طورى مردم را از حكومت خود بيزار كرده بود كه اكثريت مردم مىگفتند ما رعيت دولتيم و والى را لازم نداريم . از جمله راههايى كه والى براى گرفتن پول از مردم يافته بود اين بود كه در هر محل كه چشمه آبى وجود داشت دست روى آن گذاشته و مىگفت مىخواهم در زير اين چشمه خربزه يا هندوانه يا خيار بكارم . مردم كه احتياج مبرم به آب چشمه داشتند به التماس افتاده و