محمد رضا واليزاده معجزى

169

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

سرلشكر خزاعى چون اين اعتراض را از غلامعلى خان شنيد از آن جوش‌وخروش و عصبانيت آرام شد و گفت : آقاى امير همايون شما در نظر من محترميد و طبق تامينى كه به شما داده‌ام در امان هستيد ؛ ولى اين مرد دارد امثال شما را تحريك و از خدمتگزارى در راه هدف دولت و امنيت لرستان پشيمان مىسازد . امير لشكر بعد از آن‌همه كتك‌كارى و توهين دستور داد يوسف خان را به زندان برده محبوس ساختند . در تمام مدتى كه حسين آقا خان خزاعى امير لشكر مشغول كتك زدن و هتاكى به يوسف خان امير بهادر بود ، نظر على خان امير اشرف از جاى خود تكان نخورد و سخنى در مورد شفاعت از يوسف خان بر زبان نياورد . معلوم نشد آيا به واسطه كدورتى كه از يوسف خان در دل داشت چيزى نگفت يا اينكه از رفتار امير لشكر نسبت به خويشاوند خود ناراحت شده بود . « 1 » والى پشتكوه به بغداد مىرود رضا شاه از زمان رياست وزرا [ يى ] كه زمام امور ايران را در دست گرفت و بر مملكت مسلط شد ، با دوام حكومت امثال والى پشتكوه كه در يك قسمت از خاك ايران با يد و بيضاء و دم و دستگاه سلطنتى بر صد هزار نفر حكمرانى مىكردند ، بلكه با هرگونه قدرتهاى فردى مخالف بود و هرگز با تمركز نيرو در نزد يك نفر راضى نمىشد ، و با دوام حكومت و بلكه سلطنت امثال والى پشتكوه نمىتوانست موافق باشد . زيرا در همان موقع اگر همه قواى انتظامى فرسوده ايران را روى هم مىگذاشتند به اندازه يك دوم سپاهى كه والى پشتكوه مىتوانست در عرض 48 ساعت تجهيز و تسليح سازد ، نبود . بنابراين زمامدارى كه مىخواهد با چنان قواى قليلى شروع به كار كند ، چگونه مىتواند خيالش از جانب صاحبان آن نيروها آسوده باشد . شايد والى را گمان اين بوده كه رضا شاه با خانواده‌هاى قديمى و خدمتگزار كه به سلسله قاجاريه ارادت مىورزيده‌اند ، مخالف است و مىخواهد « 2 » آنها را بر كنار و اشخاصى كه مورد اعتمادش باشند بگذارد ، ولى اين اشتباه محض است . رضا شاه مىخواست اشخاصى را به كار بگمارد كه فقط متكى به او باشند نه به قدرت خود يا فلان مقام يا فلان دولت ( ولى استثنائا با والى يك حساب خورده هم راجع به همفكرى با خزعل و قيام سعادت داشت ) .

--> ( 1 ) . مىگويند يوسف خان موجب شد كه امير اشرف بكلّى خانه‌نشين گردد و نيز نمىگذاشت امير اعظم ، پسرش كه جانشين او شده بود ، [ مبلغ ] قابل ملاحظه‌اى كه مناسب با شئون او باشد براى مخارجش اختصاص دهد و امير اشرف به همين علت با وى دشمن بود . ( 2 ) . اصل : بوده و مىخواسته .