محمد رضا واليزاده معجزى
129
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
تأسيس كميته قيام سعادت ، مكاتبات خزعل و جمعآورى سپاه خزعل كه خود را در قيام عليه دولت محق مىدانست و نيز فتح و ظفر نهايى را از آن خودش مىپنداشت ؛ درصدد برآمد كه به اين شورشى كه برانگيخته بود چاشنى قانون هم قاطى كند و آن را در انظار يك قيام مشروع و ملى عليه ظلم و ستم دولت و حمايت از قانون اساسى و صيانت مقام و موقعيت احمد شاه و هموار ساختن راه معاودت و مراجعت او به ميهن قلمداد سازد . اين بود كه با دستياران و همقدمان خود به كنكاش نشست و اين طغيان و عصيان خود را به نام « كميته قيام سعادت » ناميد و به موازات اين اقدام باب مكاتبه را با اقليت مجلس و قوام الدوله و حتى محمد حسن ميرزا وليعهد و ساير ممدّين و هواخواهان خود در تهران گشود و شكوه و ناله را از تجاوزات و بىحسابگوييهاى دولت سرداد . با اينكه سردار سپه به تلگراف اوليه او و حتى تلگرافهاى بعدى پاسخهاى ملايم و مساعد داده بود ، مشار اليه بعد از مبادله تلگرافهاى اوليه در تلگرافهاى بعد ديگر سردار سپه را با سمت و عنوان رئيس الوزرا خطاب نمىكرد و او را به نام خشك و خالى بدون سمت مخاطب قرار مىداد و بعد از تلگراف اخير سردار سپه كه در قبال فرازهاى شديد اللحن خزعل قدرى تند نوشته بود ، ديگر روابط آنها قطع و نامههاى پستخانه سانسور گرديد « 1 » . بعد از تأسيس « كميته قيام سعادت » شيخ خزعل براى تحريك و تهييج عشاير خوزستان به شركت در اين قيام با لباس رسمى شيخ المشايخى در ميان قبايل خوزستان به راه افتاد و بعد از دو روز به اهواز مراجعت كرد و متعاقب اين اقدامات شيخ ، قبايل به جنبش آمدند و در ظرف مدت 48 ساعت قريب بيست هزار نفر سواره و پياده اعراب مسلح به اهواز وارد و ازدحام عجيب بىسابقهاى در اين شهر به وجود آمد .
--> والى ، رضا خان را برگزيد و از جمله كسانى كه با او همراه كردند خدارحم سگوند بود . اردوى شاهزاده در سراب چنگايى بود . وقتى كه اسب براى سوارى رضا خان مىآورند مىگويد اسبى كه مناسب با اندام من باشد بياوريد زيرا دور از شان من است كه بعنوان نماينده پسر شاه نزد والى لرستان بروم و حامل شمشير مرصع براى او باشم ، آن وقت مركوبى به اين كوچكاندامى زير ران من باشد . اين بار اسب نجيب و درشتاندامى آوردند و رضا خان و همراهان او عازم پشتكوه شده نزد والى رفتند و شمشير مرصع را به او دادند و در مراجعت خدارحم كه غالبا نزد سروان رضا خان نشسته بود از بذل و بخشش رضا خان ناراحت مىشد و مىگفت چرا پول خود را مىبخشى . رضا خان در جواب گفته بود من اختيار پول خودم را دارم و آن را مىبخشم شما پول خود را به كسى ندهيد . ( 1 ) . براى اينكه حتى الامكان از بالا رفتن حجم كتاب جلوگيرى شده باشد از نوشتن تلگرافها و نامههاى متبادله طرفين خوددارى گرديد .