محمد رضا واليزاده معجزى
126
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
دل داشت ، از وصول اين تلگراف بطورى غضبناك و مشتعل گرديد كه كنترل خود را از دست داد و شروع به ياوهسرايى كرد و روى صندلى آرامش نمىگرفت . گاهى مىنشست و گاهى قدم مىزد و زمانى فرياد مىكشيد و روى هم رفته حالى شبيه مجانين به او دست داده بود . وى در جواب اين تلگراف به سردار سپه تلگرافى مخابره كرد كه اولا - اين املاك را مظفر الدينشاه به موجب فرمانى [ به من ] واگذاشته و [ من ] در آبادى آنها كوشيده [ ام ] و اگر دولت در پسگرفتن آنها اصرار كند ؛ گرچه از خود من ديگر گذشته ولى بعد از من بازماندگانم بيچاره خواهند شد و از بابت ماليات هم چيزى بدهكار نيستم . « 1 » سردار سپه به اين تلگراف پاسخ داد كه املاك همچنان در دست او باشد مشروط بر اينكه از آنها به بيگانگان نفروشد . ضمنا آنچه سند يا فرمان در مورد آن املاك در دست دارد به تهران بفرستد . راجع به ماليات هم جواب ملايمى داد . ولى شيخ پيش از دريافت اين جواب به جمعآورى نيرو و تهيه ساز و برگ پرداخت و به عشاير خوزستان دستور داد كه سوارهاى خود را به اهواز بفرستند . در اين اوقات ثقة الملك حاكم خوزستان بود و او با افكار خزعل خان هماهنگى داشت و براى اينكه راه وصول او را به مقصد هموار سازد از سردار سپه تقاضا كرد كه سرهنگ باقر خان فرمانده نيروى نظامى شوشتر را كه با شيخ ميانه خوشى نداشت از خوزستان بردارند . اين تقاضا هم پذيرفته شد و سرهنگ رضا قلى خان ارغون مشهور به « نمره يك » كه فرمانده ژاندارمرى خوزستان بود ، به جاى سرهنگ باقر خان تعيين گرديد 22 . باوجود اين كمكهايى كه از ناحيه سردار سپه نسبت به اين شيخ سركش به عمل آمد و قاعدتا بايستى به جاى خود بنشيند مع هذا او باز نايستاد و بالمره پرده از روى اغراض و مقاصد سوء خود برداشت و به خودسرى و جمع قوا پرداخت . قبلا به اختصار نوشتيم كه گذشته از خوزستان كه دربست مطيع و منقاد شيخ بود و او در نتيجه سالهاى متمادى حكمرانى و بلكه سلطنت در اين ناحيه عظيم و زرخيز پايههاى نفوذ و قدرت خود را به نيروى زور و زر و اضافه و تحبيب هرچه بيشتر مستحكم گردانيده و خوانين بختيارى و حتى بعضى ايلات و طوايف لرستان را نيز هواخواه خود ساخته بود و به اتكاى نيروى محلى و كمكهاى اين هواخواهان به قواى دولتى اهميت نمىداد و چون مىدانست كه عبور نظاميان از كوههاى لرستان و بختيارى بسى مشكل است و علاوه بر اين سردار سپه در مركز درگيريهايى [ . . . داشت ] ، او تصميم گرفته بود كه پيش از گشوده شدن شاهراه لرستان به
--> ( 1 ) . اصل : نيست .