محمد رضا واليزاده معجزى

116

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

اشرف الملك صحت اين موضوع را تأييد كرد « 1 » ميرها بعد از غارت شدن از صيمره به طرهان رفتند . غلامعلى خان و ساير خوانين بيرانوند مدتى در پشتكوه در تحت حمايت والى پشتكوه كه قبلا به آنها تأمين داده بود ؛ مشغول زندگى شده ولى دائما از خوف دولت لرزان و از باس امير احمدى در امان نبودند و بيم از آن داشتند كه غفلتا بر آنان نتازند . اين بود كه غلامعلى خان امير همايون دائما در تلاش بود كه خود را به محل مأمون و محفوظى رساند . وى به هردرى مىزد تا اينكه با بعضى از مشايخ عرب كه با او دوست بودند تماس حاصل كرد و آن دوستان ، وى را به مشايخ عرب كه در خاك عراق عرب بودند ، معرفى كردند و مذاكرات مقدماتى به عمل آمده و اعراب مزبور به وى اجازه داده بودند كه به اتفاق هرچند نفر از اقوام و بستگان خود كه ميل دارد وارد خاك عراق شود مشروط براينكه در خاك عراق آرام و بىسرو صدا زندگى كرده و با دولت ايران حق جنگيدن نداشته باشد و لكن در ساير شقوق زندگى كاملا آزاد بوده و كسى را با وى كارى نباشد . « 2 » ولى غلامعلى خان كه هدف اصلى او خصومت با دولت و ارتش به ويژه لشكر غرب بود مىخواست در پناه دولت عراق با دولت ايران بستيزد ؛ قبول نكرده و همچنان در خاك پشتكوه در خوف و رجا به سر مىكرد و عمرى را به تلخى مىگذرانيد و دائما جوياى اخبار بود كه مبادا امير احمدى به لطايف الحيل او را به دام اندازد . وى همچنان در اين وضع مىگذرانيده تا براى سومين بار زمينه شورش در لرستان پيش آمد . امير احمدى مجددا بر لرستان مسلط مىشود امير احمدى در سايه كوشش و جديت شاهد موفقيت را در آغوش كشيد ؛ [ . . . ] او مدتى در پشت دروازه‌هاى شهر خرم‌آباد ماند . ولى سرانجام در سايه جديت و فداكارى سد را شكست و مانع را از سر راه خود برداشت ؛ گويى فتح و ظفر از دوستان صميمى و هميشه با او همدم و همراه

--> ( 1 ) . بالاخره تكدر خاطر والى از ميرهاى صيمره روزبه‌روز شديدتر شد و به اصطلاح بيخ پيدا كرد . سرانجام جدى و علنى گرديد و مير صيد محمد خان ادعاى واليگرى پشتكوه را كرد و گفت اين شغل طبق مندرجات تاريخ عالم آرا ارث اجدادى من است . حكم واليگرى هم به دستش دادند كه چون در فصل خود مفصلا ذكر شده در اين‌جا لازم به تكرار نيست و به همين چند سطر بسنده نمود . ( 2 ) . روايت ديگر اين است كه غلامعلى خان از مرز پشتكوه به خاك عراق داخل شده و به خانه يكى از شيوخ عرب به نام شيخ غضبان وارد مىشود چون او در بغداد بوده پسرش وى را از ورود يكى از شيوخ لرستان آگاه مىسازد . شيخ جواب مىدهد از او به نحو احسن پذيرايى شود تا من برسم . بعد از ورود شيخ موضوع مطرح لكن شيخ غضبان جواب منفى به غلامعلى خان مىدهد .