محمد رضا واليزاده معجزى
111
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
در يكى از اين مهمانيها قبل از صرف ناهار ، تلگرافى از جيب خود بيرون آورده به دست امير احمدى داد . امير احمدى كه در ميان همقطاران با گردن افراخته به نام فاتح لرستان عرض اندام مىكرد ، از مطالعه اين تلگراف يكهاى خورده و مانند كسى كه خبرى ناگهانى راجع به مرگ عزيزترين كسان خود بشنود ، مات و متحير برخاسته دست را بالا برد و گفت : [ اگر ] حضرت اشرف اجازه بفرمايند بنده همين امروز براى حركت به لرستان و نجات شاهبختى از محاصره آماده هستم و براى اين كار يك فوج سرباز ، « 1 » همراه مىبرم . سردار سپه با تعجب گفت : چطور با يك فوج تو مىخواهى شاهبختى را از محاصره نجات دهى ، در صورتى كه خود او پنج فوج در اختيار دارد و محاصره شده ؟ بعد فرمان داد تا فوج پهلوى و فوج بهادر و يك گردان از فوج دفاع با سه فروند هواپيما در اختيار امير احمدى گذاشتند و اجازه حركت به او داد . امير احمدى فرمانده باتجربهاى بود . لذا براى استحضار از كيفيت محاصره و وضع شاهبختى و جمعيت تقريبى محاصرهكنندگان و مهمات و تجهيزات جنگى آنها و نام طوايف شركتكننده لازم دانست هرطور شده تماس تلگرافى با شاهبختى پيدا كند . لكن تلگرافچى تهران آب پاكى روى دستش ريخته و گفت چندين روز قبل الوار سيمهاى خرمآباد را قطع كردهاند . امير احمدى گفت : حداقل بروجرد را بگير كه با پادگان آنجا مكالمه حضورى بكنم . بالاخره تماس تلگرافى حاصل شد . حوادث پادگان از اين قرار بود كه شاهبختى با تمام افواج و واحدهاى تابع خود در قلعه محاصره [ گشته و ] تمام راهها به روى آنها بسته و از حيث آذوقه و علوفه در نهايت عسرت به سر مىبرند . امير احمدى به پادگان گفت : آيا مىتوانى بوسيله سريعى [ خبر ] حركت مرا براى نجات شاهبختى به اطلاع او برسانى و از قول من تاكيد كنى كه به هرنحو شده تا رسيدن من تسليم نشود ؟ پاسخ پادگان بروجرد هم در اين مورد منفى بود . امير احمدى مثل صاعقهزدگان مات و متحير از تلگرافخانه خارج شد و با خود خيال مىكرد كه اگر فشار عشاير ، شاهبختى را قبل از رسيدن من مجبور به تسليم كند و اسلحه و مهمات لشكر به دست عشاير برسد با كينهاى كه از ما بر دل دارند ديگر كه مىتواند حريف ميدان آنها شود . ديگر وقت را از دست نداد و در همان روز مراتب را به عرض رساند و يك هواپيما ، حامل مژده حركت قواى كمكى شد و غرشكنان به سوى خرمآباد پرواز كرد . بلافاصله خود امير احمدى با دو
--> ( 1 ) . اصل : يك فوج سرباز سرباز .