محمد رضا واليزاده معجزى
112
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
فوج و يك گردان مجهز به تمام وسايل جنگى حركت [ كرد ] . به محض رسيدن به بروجرد سرهنگ گيگو را با پانصد نظامى از الشتر نزد معين السلطنه به خرمآباد فرستاد تا او و شير محمد خان را از ورود او به بروجرد آگاه ساخته و به هرترتيب كه ممكن است خوانين و طوايف خدمتگزار وسايل حركت او را به شهر خرمآباد فراهم سازند . مقارن با حركت امير احمدى از تهران محاصره به نهايت شدت رسيده بود طوايف آنافآنا بر شدت محاصره مىافزودند . ورود همهچيز مخصوصا مواد غذايى به شهر ممنوع و علوفه و آذوقه كمياب و گران شده بود . ولى اهل شهر به هرنحو بود احتياجات لشكر را تأمين مىكردند . عشاير مىدانستند كه وضع به اين منوال نمىماند و بالاخره نيروى كافى براى شكستن سد محاصره خواهد رسيد ؛ به همين علت آنها سعى داشتند كه پيش از رسيدن كمك ، شاهبختى را مجبور به فرار يا تسليم سازند . غلامعلى خان كه از لشكر دلى داغدار داشت و چنين فرصتى را به بهاى جان خريدار بود ، شديدا مىكوشيد كه شاهبختى را مجبور به سقوط و تسليم كند . ضمنا بوسيله جاسوسان خود از موضوع تصميم شاهبختى جهت تخليه پادگان و مخالفت معين السلطنه و شير محمد خان آگاه بود . از آن طرف معين السلطنه و شير محمد خان مىكوشيدند كه عشاير و خوانين را با وعده و وعيد از كرده خود نادم سازند ، ولى تأثيرى نداشت . تفنگچيان و سواران غلامعلى خان كه مأموريتشان تصرف برجها و از ميان بردن پاسگاهها بود شب و روز مىكوشيدند كه آنها را وادار به تسليم سازند . ديگر از پستها ، غير از پست رنگرزان به فرماندهى ياور ابراهيم خان ضرابى پست ديگرى باقى نمانده بود . الوار بيشتر از طريق بستن راه ارتباط با پستها و نرسيدن آب و غذا به آنها همه [ نظاميان ] را از پا درآوردند و [ آنها ] يكى پس از ديگرى تسليم [ الوار ] مىشدند . الوار گاهى به خلع سلاح نظاميان قناعت مىكردند و بعضى كه [ تندخوتر ] بودند نظاميان جوان را مىكشتند . شير محمد خان سگوند و شيخ على كايد رحمت به منظور جلب طوايف حركت كردند بعد از وصول نامه و پيغام امير احمدى براى معين السلطنه و شير محمد خان ، [ آنها ] جلسه مشورتى با شاهبختى تشكيل داده و بدون فوت وقت ميان طوايفى كه خدمتگزار دولت بوده و در