محمد رضا واليزاده معجزى

769

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

تاريخ به بعد ديگر در ايران مأموريتى نداشته مع‌هذا روابط خود را با دوستان و آشنايان قطع نكرده ، براى آنها نامه مىنوشته و به نامه‌هاى آنها پاسخهاى محبت‌آميز مىداده است و همين‌طور مدتى را كه در بغداد اقامت داشته نسبت به لرستانيانى كه به زيارت اعتاب مقدسه نايل مىشده‌اند كمك مىكرده و از آنان پذيرايى مىنموده و نگارنده براى معرفى روحيه اين افسر فعال و كاردان دو فقره آن را كه از دو مرد ثقه و مورد اعتماد خرم‌آباد شنيده در اين‌جا نقل مىنمايد : آقاى حاج سيد عيسى محمديان كه از سرشناسان و ثقات شهر خرم‌آباد است در مجلسى كه صحبت از دوران سابق و مأموريت ويلسن به ميان آمده بود گفت : چند سال بعد از رفتن ويلسن از خرم‌آباد من به اتفاق عده‌اى از همشهريان به زيارت عتبات مشرف شديم و ضمنا قصد تشرف به مكه معظمه را داشتيم . در شهر بغداد معلوم نشد ويلسن به چه وسيله از ورود من به آن شهر آگاه شده و نوكر مخصوص خود را سراغ من فرستاده بود . وقتى نزد او رفتم پشت ميز نشسته بود و به من خوش‌آمد گفت و از حال پدرم ( مرحوم حاج سيد محمد ) پرسيد و من از او اظهار تشكر كردم . موقعى كه قصد مراجعت داشتم خيلى مؤدبانه از من پرسيد كه شما ميل نداريد مرا در ثواب زيارت خانه خدا شريك سازيد . ( قبلا از قصه من پرسيده و به او گفته بودم براى زيارت مكه مىروم . ) من در جواب گفتم كه پول كافى به همراه خود دارم و احتياج ندارم و الا اين كمك را از شما مىپذيرفتم . ويلسن در جواب مىگويد : كه من هم مىدانم شما احتياج نداريد زيرا اين نوع سفرها ملازمه با پيش‌بينى در مورد ذخيره پول دارد ؛ ولى چون من با پدرتان دوستى و رفاقت داشته‌ام ميل دارم شما در ثواب اين سفر مذهبى خودتان مرا شريك سازيد . آقاى محمديان باز هم نپذيرفته و هرچه ويلسن اصرار مىكند ايشان قبول نمىنمايند تا اين‌كه ويلسن به ايشان مىگويد چاره‌اى نيست و شما بايد مبلغى از من قبول كنيد و او هم در قبال اين همه اصرار و ابرام تسليم مىشود و ويلسن ناظر خرج خود را همراه ايشان به مخزن پول مىفرستد و به ناظر خرج مىگويد : آقاى محمديان مجازند كه هر مبلغ پول لازم دارند بردارند . آقاى محمديان گفت : ناظر خرج مرا به مخزنى هدايت كرد كه در آن‌جا آن‌قدر بسته‌هاى اسكناس درشت و ريز انباشته بود كه من به حيرت دچار شدم و از آن همه پول معادل بيست تومان برداشتم و موقعى كه از ناظر خرج جدا مىشدم بيست تومان را به‌طرف نوكر ويلسن دراز كردم و خيال كردم مثل نوكران خودمان خواهد پذيرفت . ولى هر اندازه سوگند خوردم كه مطلب