محمد رضا واليزاده معجزى
744
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
باشد به سختى ممانعت خواهد شد مگر اينكه چند نفر از خوانين و بستگان خود را قبلا معرفى نمايند . هنوز پاكت [ حاوى ] جواب ارسال نشده بود كه كليه الوار متمرد حلقه محاصره را رها كرده اطراف خرمآباد و ارتفاعات مشرف بر آن را با عجله از دست دادند و چادرهاى زيادى كه در پناه استحكامات افراشته بودند جمعآورى نموده و هر طايفه به منازل خود رهسپار شدند . چه ، الوار پيشكوه جنگ و ستيز و طرفيت با والى را براى خود خطرناك مىدانستند . در اين گيرودار « 1 » جنگ هم البته به پايان رسيد و اهل شهر خرمآباد كه در خانهها مخفى بودند از پناهگاه درآمده و بهطرف قلعه روى آوردند . افسر نگهبان از [ وجود ] جمعيت شهر و تماشاچيان استفاده كرده [ و ] به وسيله آنها كشتگان الوار را از شيب تپه پايين آورده و در گودالى كه يك عده از شهريها كنده بودند با لباس به خاك سپردند و در همين لحظه كه خاك روى كشتگان ريخته مىشد غلامرضا خان والى پشتكوه با دو پسر « 2 » و جمعى از بستگان و خوانين و كدخدازادگان تا پاى قلعه آمده و در رودخانه زير اشجار كهنسال چنار و غيره پياده شدند . وقتى ماژر دماره از ديدار والى غلامرضا خان اطمينان حاصل كرد با چند نفر از افسران ارشد نيروى خود به استقبال رفته و پس از اداى احترامات ، غلامرضا خان والى عمليات هنگ سوار را ستود « 3 » و ضمنا ديدار كليه افسران هنگ سوار و گردان پياده و مسلسلهاى قوى را خواستار شد و يك اسب ممتاز 5 سال بسيار شكيل به ماژر دماره داد . در اين وقت سلطان ايوان خان با يك اسواران مسلسل سنگين نمايش جالب توجهى داده و به منظور اتمام جنگ و خوشحالى از ورود والى پشتكوه دو نوار شامل پانصد تير فشنگ با مسلسلهاى قسمت پياده تيراندازى نمود . بويژه سرعت پياده و سوار كردن هر قبضه مسلسل سنگين و تغيير جا دادن آنها مورد تحسين و تمجيد واقع گرديد . آزادى عمل هنگ سوار البته بعد از زدوخوردهايى كه در لرستان « من غير انتظار » پيش آمد ، بلوك گردشى حكمران خصوصا بعد از رزم چالان چولان خودبهخود موقوف شده بود بنابراين رفتن والى را به بروجرد با نيروى عشايرى ، ماژر دماره تصويب نكرد و قرار بر اين شد فرداى اينروز كه هشتم ماه رمضان
--> ( 1 ) . اصل : چه در اين گيرودار . ( 2 ) . بهطورى كه نگارنده تحقيق كرده اين دو پسر والى كه همراه او بودند ، امان اللّه خان دخترزاده حشمت الدوله و غلام شاه خان بودهاند . ( 3 ) . اصل : مىستود .