محمد رضا واليزاده معجزى
702
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
قوت لايموت خود و عليق حيواناتشان در عسرت بودهاند و نظام السلطنه من باب رعايت دوستى آلمانيان از حال هموطنان خويش تغافل و آنها را از خود مأيوس مىساخته و حتى از توجه به بعضى تأسيسات در اردو كه در رفع احتياجات افراد مؤثر بوده نيز لاقيدى نشان مىداده است . اينك بعد از اين قسمت ، شمهاى هم راجع به مهاجرين ايران كه به لرستان وارد شده و نظر على خان امير اشرف بعد از پذيرايى كامل و جلب رضايت خاطر ، همگى آنها را صحيحا و سالما تا اردوگاه نظام السلطنه رسانيده بيان مىداريم و سپس نام چند نفر از سرشناسان لرستان را كه در مسأله مهاجرت هم نظام السلطنه را ترك نكرده و به اتفاق او به اسلامبول رفتهاند ، نيز ذكر مىكنيم . عبور مهاجرين از خاك لرستان علت مهاجرت : آقاى حاج عز الممالك اردلان كه خود از سران مهاجرين بوده و در هيأت دولت موقت سمت خزانهدارى كل و وزارت ماليه را داشتند ، در خصوص علت مهاجرت و نتايج آن در يادداشتهاى خود نوشتهاند كه در جنگ ما بين آلمان و روس و انگليس چون جنگ در اروپا بود چندان تأثير مهم و مستقيمى در ايران نداشته و با تبليغات خارجه و روزنامجات و مذاكرات در مجالس اكتفا مىكردند همينكه دولت عثمانى وارد جنگ گرديد به مناسبت همجوارى و اينكه دامنه جنگ به حدود ايران هم سرايت خواهد كرد ، دولت اعلان بىطرفى داد . ولى باوجود اعلان بىطرفى قشون روس از طرف شمال گيلان و آذربايجان به خاك ايران تجاوز كرده و چون به قزوين رسيد ، از قزوين هم بهطرف پايتخت عازم گرديد . افكار عمومى بواسطه فشارهاى زيادى
--> بىطمعى مقبوليت عامه داشت و تحويلدار نظام السلطنه بوده مىگفت آلمانها و عثمانيها بقدرى پول بىحساب در اختيار نظام السلطنه مىگذاشتند كه يك صندوق دستنخورده آن را فراموش كرده بود . صندوق مزبور مدتها در نزد اين شخص مىماند تا اينكه نظام السلطنه او را مأمور مىكند تعدادى صندوق ديگر محتوى ليره از خزانه آلمانها دريافت نمايد و در ظرف چند روز حوالههايى براى واحدها مىدهد و يك روز از او مىپرسد ؟ او چه تعداد از ليرهها مصرف شده قبل [ است ] جواب مىدهد كه سه صندوق از ليرههاى وصولى اين ماه باقى مانده و از ماهها هم يك صندوق موجود داريم كه راجع به آن تعيين تكليف نكردهايد . نظام السلطنه مىپرسد كدام صندوق من چنين چيزى به خاطر ندارم . بعد بطور شوخى يا جدى مىگويد : اى مرد تو مدتهاست با من رنج سفر و دورى اهلوعيال را تحمل كردهاى كه براى عائلهات چيزى ببرى ، خوب بود به من نمىگفتى و با اين ليرهها آتيه خود را تأمين مىكردى . غرض اين است كه نظام السلطنه در سالهاى مهاجرت روى گنج خوابيده و باز هم صداى هل من مزيدش هميشه بلند بوده : گفت چشم تنگ دنيا دار را * يا قناعت پر كند يا خاك گور ! .