محمد رضا واليزاده معجزى

701

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

يك عده سوار و پياده نادرى به رياست شاهزاده اكبر ميرزا در تحت حكم رؤساى ژاندارمرى و يك عده سواران لرستانى و يك عده پياده از فوج سيلاخور ( فوج سيلاخور اگرچه همه جور سرباز داشته ولى اكثريت آن لرستانى و سيلاخورى بوده‌اند ) به رياست خصوصى شخص نظام السلطنه « 1 » و جمعى سوار كلهر به رياست عباس خان امير معظم و يك عده سوار بختيارى به رياست يد اللّه خان بختيارى ، امير مفخم و سالار مسعود پسر سردار ظفر و بعضى ديگر از رؤساى بختيارى ؛ سوار ملايرى و تويسركانى و نهاوندى به رياست حسن خان زند « 2 » سالار ناصر و سالار همايون و غيره ؛ سوار كاشانى به رياست نايب حسين و پسرش ما شا اللّه خان كه خود را سردار جنگ مىخواند ؛ سوار اصفهانى به رياست شكر اللّه خان جوزانى ؛ دستجات كوچك مجاهدين آذربايجان و يك عده قزاق منفصل از قزاقخانه تهران ، به رياست دو تن از صاحب منصبان قديم قزاقخانه و عده‌اى از سوار كرمانشاهى به رياست ايل خانى . رياست تمام اين قوا با كلنل « بپ » بود ؛ اگرچه نظام السلطنه رئيس كل گفته مىشد و لكن براى او هم بيرون از اختيار آلمانيها اختيارى نبود . على الخصوص كه مصارف اين اردو از صندوق آلمانى و به دست مباشرين آنها داده مىشد ، به توسط نظام السلطنه . در خلال اين اردوكشى و جنگ و جدالها و زشت و زيباها مرحوم دولت‌آبادى در دو مورد زبان به انتقاد از نظام السلطنه مىگشايد : يكى در مورد پولدوستى و طمع زياد او كه مناسب با شئون سردار رشيدى مانند نظام السلطنه نبوده است « 3 » دوم عدم توجه او به رفع ناراحتىها و مشقات ايرانيان كه غالبا براى

--> ( 1 ) . چون هسته مركزى اين اردو را دوهزار نفر سواران لرستانى تشكيل داده و نظام السلطنه به اميد استفاده از شجاعت و سلحشورى مردان و جوانان عشاير لرستان با آلمانيان قرارداد اتحاد عليه قواى مهاجم روسيه و انگليس منعقد ساخته بود ، لذا فرماندهى سواران عشاير لرستان را خود در دست گرفته بود . ( 2 ) . منظور حسن خان زند كدكدانى ملقب به امير اجلال است كه در سال 1302 با امير احمدى در فتح لرستان همكارى داشت . ( 3 ) . خان ملك ساسانى در كتاب « يادبودهاى سفارت استانبول » مىنويسد : « نظام السلطنه كه هر ماهه پنج‌هزار تومان براى خودش و سيصد و هفتاد و پنج هزار تومان براى مصارف پانزده‌هزار سوار ، از آلمان و عثمانى مىگرفت و نصفش را هم به مصرف نمىرسانيد ، در اطاقى زندگى مىكرد كه فقط يك گليم پاره افتاده بود . به قدرى از افلاس دم مىزد كه دل سنگ به حالش كباب مىشد » . در جاى ديگر از همين كتاب مىنويسد : « وقتى كه نظام السلطنه به سفارت مىآمد صحبتش گوش كردنى بود . چون رئيس حكومت موقتى كه از آلمان و عثمانى كرورها پول گرفته بود مىخواست پاكدامنى خود را تحويل بدهد ، به قدرى اظهار افلاس مىكرد كه دل سنگ به حالش كباب مىشد » . نگارنده در تأييد نوشته خان ملك گويد كه يك نفر از معتمدين و خصيصين نظام السلطنه كه در صداقت و درستى و