محمد رضا واليزاده معجزى
671
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
خوزستان برويد و يا نزد والى پشتكوه برويد و تا آخرين روز حكومت نظام السلطنه خيال برگشتن به خرمآباد را از سر بيرون كنيد و اگر از من نشنويد و در خرمآباد بمانيد ، مثل اين است كه با دست خودتان انتحار كرده باشيد . " مقارن با اين گفتگوها سردار خان والىزاده ، خواهرزاده ديوان بيگى كه از عاملين و سردستگان تاراج اموال نظام السلطنه و توقيف او بوده و شهرت داشت كه صندوقچه محتوى ليرههاى نظام السلطنه به دست او افتاد ، وارد شد . از ديوان بيگى بپرسيد : " هان چه خبر است ؟ " ديوان بيگى اظهارات كربلايى فرهاد را براى وى نقل كرد سردار خان جواب داد كه فرهاد با شما راست نمىگويد و آنچه را گفته مطالبى است كه به او تعليم دادهاند . ديوان بيگى پرسيد : " رأى و عقيده خود شما در اين مورد چيست ؟ " سردار خان جواب داد كه نظام السلطنه مردى است كينهتوز و انتقامكش و شما را به حال خود رها نمىسازد . اكنون صيد والى خان را با عده قليلى فرستاده تا شما را اغفال و بعد از سنجش موقعيت و قوه دفاعى فعلى شما ، گزارش لازم را به نظام السلطنه بدهد و او متعاقبا عده كافى جهت گرفتن شما خواهد فرستاد . اكنون صلاح كار شما در اين نيست كه بىدرنگ از حوزه لرستان خارج شويد . فرار از شهر خرمآباد فاميل چاغروند ( مرحوم ميرزا رحيم خان معين السلطنه و جواد خان شجاع و غيره ) و فاميل والىزاده ( دارودسته ديوان بيگى ) بعد از چند جلسه ملاقات و مذاكره بالاخره مصلحت كار خود را در فرار تشخيص داده و بعد از مشاوره و محاوره بسيار سفر كوهدشت و رفتن نزد امير اشرف را از هر نقطه ديگر اولىتر دانسته ، لذا رؤساى قوم عازم آن محل شدند و عدهاى هم به نقاط ديگر لرستان نزد اقوام خود رهسپار گرديدند . ديوان بيگى به اتفاق پسر نابالغش ( روح اللّه خان ) و چند نفر از نوكرانش با ميرزا رحيم معين السلطنه و جواد خان شجاع پسر بزرگ آقا ربيعا از خرمآباد بيرون رفته راه كوهدشت را در پيش گرفتند . خوانين طهماسب كه توشمالان بخش چگنى محسوب مىشوند و با دودمان چاغروند و والىزاده دوستى و قرابت داشتند ، در سر راه آنها منزل داشتند و آبادىهاى آنها با اوبههاى طولابىها فاصله زيادى نداشت و حد فاصل بين دو آبادى ، آب رودخانه بود . ديوان بيگى و همراهانش و همينطور معين السلطنه و همراهانش كه رؤساى اين قافله