محمد رضا واليزاده معجزى
660
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
اردوى والى از هرسين بهطرف دوآب ، واقع در پشت تنگ سياب ، روانه گرديد . بعد از چند روز اشرف العشاير وزير والى از كار ماليات نهاوند فراغت يافته ، به هرسين نزد اشرف الملك و امير حرب پسران والى و برادر خود مير اسفنديار خان شهاب مراجعت ، و در امر وصول ماليات آن صفحه نيز به آنها كمك كرده و به مقصد اردوى والى روانه شده ، در دوآب به اردوى والى ملحق شدند و در اين نقطه والى " بهار " نام اولاد قباد را دستگير و طايفه اولاد قباد را با قسمتى از طايفه كاكاوند كه در پرداخت ماليات تعلل و مسامحه داشته و مأمورين والى را به امروز و فردا و صدگونه عذر و بهانه معطل ساخته بودند ، غارت كردند . والى بعد از خاتمه امر ماليات از دوآب به تشكن رفت كه برحسب وعدهاى كه قبلا به نظام السلطنه داده بود ، در آنجا با نظام السلطنه ملاقات و چون اين دو نفر مسلك واحدى داشتند مذاكرات لازمه را باهمديگر كرده و هريك نقشه كار خود را به ديگرى گفتند و چون لازم بود هركدام جداگانه برنامه خاصى را به موقع عمل و اجرا بگذارند ، لذا والى از نظام السلطنه خداحافظى و توديع كرده ، به مقر حكمرانى خود به پشتكوه رفت . در اينكه والى و نظام السلطنه خط مشى واحدى داشتهاند ، محل ترديد و گفتگو نيست با اين تفاوت كه نظام السلطنه چون با آلمان معاهده محكمى داشت و آنها متعهد شده بودند كه هر نوع خسارتى به نظام السلطنه وارد شود ، جبران كنند ؛ لذا نظام السلطنه بدون اندك ترس و بيمى نقشه آلمانيان را اجرا و آخرين نيروى خود را به مدد راهنمايان آلمانى خود جهت كوبيدن روسها و تارانيدن آنان از خاك ايران به كار مىبرد و لكن والى كه مجبورا از خط مشى حكومت مركزى ايران پيروى مىكرد ، ناگزير از محافظهكارى و دست به عصا رفتن بود تا دست او خوانده نشود و در پيشگاه دولت مسئول نگردد زيرا والى همواره اين اصل را مرعى مىدانست كه اولياى امور از او مكدر و ناراضى نشوند . بنابراين والى به موجب دستور دولت رويه بىطرفى را اتخاذ و با سپاه نيرومند و منظمى كه داشت ، به حفاظت سرحدات پرداخته و به طوايف مرزنشين پشتكوه نيز تعليمات لازمه احتياطى را داده ، حدود و ثغور منطقه را بهطورى تحت مراقبت قرار داد كه ارتشهاى طرفين متخاصمين را جرأت تعرض و تجاوز به خاك پشتكوه نبود و باوجودى كه ورود به خاك والى ، مخصوصا براى انگليسها ، يك مسأله حياتى بود و اگر ستونى از قواى خود را به آنجا گسيل مىداشتند در پيشرفت كار آنها اثر نيكو داشت ، معهذا از ترس سواران و تفنگچيان والى جرأت اين كار را نداشته و ناچار به وسيله نامه و پيغام بسيار كوشيدند كه والى در قبال مبالغ هنگفتى