محمد رضا واليزاده معجزى

639

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

كه مىخواستند آن را از پيكرهء ايران بريده و تحت الحمايه خويش سازند و در نتيجه جهل و نادانى و بدبختى سايه شوم خود را بر آن افكنده و ساكنين آن اين عنان گسيختگى و عدم توجه دولت مركزى را موهبتى دانسته و بالمره از راه سعادت و خوشبختى انحراف ورزيده ، در تب جهالت و نادانى سرگردان شدند و در راه‌هاى غلطى گام برمىداشتند كه اگر ادامه پيدا مىكرد ، حالا ديگر قطعه‌اى از ايران به نام لرستان روى نقشه‌اى جغرافيايى وجود نداشت . بديهى است در اين سال‌هاى طولانى هرج‌ومرج كه لرستان در لهيب جهل و گمراهى مىسوخته ، نويسنده و مورخى در آن وجود نداشته كه واقعات و دگرگونىهاى اين سرزمين را بنويسد و چهره حقيقى آن را به آيندگان نشان دهد و نويسندگان و اهل ذوق تهران كه قلم به دست گرفته و تاريخ نوشته‌اند ، صرفا جز تأليف و تصنيف تملق‌نامه كه آن را ذريعه تقرب به شاه و مقامات عاليه سازند ، به تمام معنى هدف تاريخ نگارى نداشته‌اند . اين تملق‌نامه‌ها به قدرى در چاپلوسى و قلب واقعيات و اغراق‌نگارى و تغيير سيماى سياسى شاه و رجال راه افراط پيموده‌اند كه خواننده از خواندن نوشته‌هاى آنها شرم دارد . وقتى كه انسان در تواريخ عصر قاجاريه مىخواند كه مثلا اميركبير در حمام فين كاشان به عارضه سكته از دنيا رفت و يا ولگردىها و عياشىهاى شاهان قاجار را در فرنگ به دلسوزى براى ملت و اخذ تمدن اروپا و انداختن ايران در شاهراه ترقى و تعالى تعبير مىكنند و حقايقى به اين صراحت و وضوح را براى خاطر پول و منصب و مقام كتمان مىكنند و از وظيفه تاريخ‌نگارى منحرف مىگردند ، ديگر كتاب چگونه مىتواند ارزش و اعتبار داشته باشد ؟ ! بنابه مراتب بالا تصديق مىفرماييد كه قلم‌فرسايى در پيرامون تاريخ معاصر چه‌اندازه مشكل و جدا ساختن درست و نادرست از همديگر چقدر دشوار است . تازه در همين تواريخ كه به عرض رسيد ، با اين‌كه در پيرامون موضوعات غير لازم و چاپلوسانه داد سخن داده‌اند ، راجع به بدبختىها و فلاكت‌هاى اهل لرستان و مداخلات اجانب در امور آن و ايجاد ناامنى و هرج‌ومرج و چيره شدن خوى غير انسانى بر جمعى از ساكنين و ترك كشاورزى و تجارت و پرداختن به غارتگرى و چپاول و تشويق و ترغيب زمامداران به عنايت و توجه به اين سرزمين مهم و هدايت و رهبرى مخلوق عنان گسيخته و بلاصاحب آن ، چيز قابلى به نظر نمىرسد . بيشتر بدبختى لرستان به اين سبب بود كه به خاك خوزستان اتصال داشت و جز حوزه امتياز دارسى بود و سياستمداران انگلستان مىخواستند اين دو منطقه را در همديگر ادغام كرده و حكومت نيمه مستقلى كه تابع ميل و دستور آنان باشد ، بوجود آورند و اين منطقه وسيع را هم به